خانواده سویج

شب-داخلی-خانه جان
وندی به خانه جان میآید. در تاریکی اتاق زنی نشسته و وندی از جا میپرد. زن، کشا دوست دختر لهستانی جان (برادر وندی) است که ویزایش تمام شده و مجبور است فردا به کشورش بازگردد.
وندی: جان به من گفت. متاسفم.
کشا: برادرت با من ازدواج نمیکنه. ولی وقتی براش تخم مرغ درست میکنم، به گریه میافته...
صبح-داخلی-آشپزخانه جان
کشا مقابل اجاق گاز ایستاده و ظرف نیمرو نیمهپر است. سر میز صبحانه جان نیمروی دستپخت کشا را میخورد و اشک میریزد...
نمونه عالی طنز سیاه پرداخت شده در یک موقعیت جفنگ.
توصیه میشود خانواده سویج را ببینید. یک درام خانوادگی آرام و تلخ درباره یک خواهر و برادر و پدر پیری که زمینگیر شده است. از بازیها و فیلمنامه خوب فیلم لذت میبرید.
+ نوشته شده در ۱۳۸۹/۰۴/۲۷ ساعت 16:11 توسط علی مصلح
|