مرد یک عمر جنگید. هشت سال با دشمن. قبل و بعدش با خودش. بعدترش با زنش. کمی بعدتر با بچه‌هایش. با زمین و زمان. با خدا... حالا با درد و بیماری‌اش، که مثل خوره خوردش.
مرد را باد با خودش برد. مثل شن روی زمین. نقش شن ماند روی یک صفحه و نرفت. شن‌ها دیگر تصویر مرد نیستند. شن‌ها تصویر ثبت شده در حافظه‌ی ویران مرد دیگری‌‌اند که نمی‌خواهد به یاد بیاورد چگونه مردانگی را باد با خودش برد.

تقدیم به این آهنگ