می‌دانید؟ مغز تا حد مشخصی گنجایش ذخیره فکر و خاطره و درد و مصیبت دارد. از آن حد که بگذرد، گرایش پیدا می‌کند به شکافتن. جان کافی را یادتان هست؟ درد دیگران را درونش می‌کشید و از دهانش آن حشرات ریز سیاه را بیرون می‌داد. مغز تا حد مشخصی می‌تواند آن حشرات ریز سیاه را در خود نگه دارد. فضیه کاملا فیزیکی‌ست. مگر جمجمه چقدر حجم دارد؟ مگر شیارهای تودرتوی مغز چقدر گنجایش دارند؟ آن سلول‌های خاکستری بیشتر از تعداد خودشان که نمی‌توانند حشرات لعنتی را میزبانی کنند. نمرود با یک پشه ترتیب‌اش داده شد. پوست این مغز بیچاره مگر چقدر کلفت‌تر است؟
چند تا از آن حشره‌ها را می‌توان به شکل اشک از چشم ریخت بیرون؟ چند تا را می‌توان تبدیل به صوت کرد و هوار زد؟ چندتای‌شان سرفه می‌شوند؟ چندتا را می‌توان با دود سیگار موقتا فلج کرد؟ چندتای‌شان می‌شوند گوش‌درد و قلب‌درد و معده‌درد؟ چندتا را با موسیقی غمگین می‌توان فریب داد؟ چندتای‌شان با لخته‌های سفید نابارور می‌روند قاطی زباله‌ها؟
حق بدهید مغز گرایش پیدا کند به شکافتن. اگر نه، جان کافی را پیدا کنید.