
پسران لاجوردی غوغا کردند. لیپی به پکرمن آموخت که چگونه میشد میزبان را شکست داد. نود دقیقه که تمام شد، تا آنجا که میشد عناصر تهاجمی وارد زمین کرد. قبلش تمام تعویضهایش را خرج نکرده بود. برای همین توانست طی حدود بیست دقیقه با چهار مهاجم به دروازه آلمان حمله کند.
وقتی دلپیرو آمد کنار زمین، ما که چهار رفیق بودیم و تشنه پیروزی ایتالیا -هرکدام به یک دلیل- گفتیم الان توتی تعویض میشود٬ اما پروتا بیرون آمد. قبلش یاکینتا جایگزین کامورانزی خسته و عصبی شده بود. تصور کنید... جیلاردینو، توتی، یاکینتا و دلپیرو کنار هم حملهور به سمت دروازه ژرمنها. آنها جهنمی ساختند که میزبان مغرور و پرهیاهو به سیخ کشیده شد؛ دو گل در دقایق 119 و 120 باعث شد آلمان شکست در فینال 1982 را فراموش کند. طرفدارانشان تا سالها این شب به یاد ماندنی را به یاد خواهند داشت!
آلمان جز یکی دوبار نتوانست به دروازه ایتالیا نزدیک شود. زورشان به خط دفاع و هافبک آتزوریها نمیرسید. آلمان لیاقت فینال را نداشت. کلینزمن هم میدانست و البته تقصیر نداشت. وقتی بازی تمام شد، رفت و شاگردان گریانش را که وسط زمین افتاده بودند، در آغوش کشید و آرام کرد. او نشان داد که چه مربی و البته انسان بزرگی است. این که مربی تیم میزبان باشی و در نیمهنهایی له شوی و باز جنبه شکست را داشته باشی. نمیشد در آن لحظه کلینزمن را تحسین نکرد.
اولین دقایق چهارشنبه ۱۴ تیر ۱۳۸۵ را هیچوقت فراموش نمی کنم٬ هیچ کدام از عشاق ایتالیا فراموش نمی کنند...
حالا ای ایتالیای محبوب! پیش به سوی قهرمانی...
+
نوشته شده در
85/04/14ساعت 3:57 توسط علی مصلح
|