اولا، از اینکه احساسات پاک و شکننده (!) جماعت هوموسکسوال و سمپاتهایشان از
پُست قبلی جریحهدار شد، شرمندهام، اما برایم جالب بود که ما ایرانیها حتی وقتی هوادار سینهچاک آزادی آن هم از نوع افراطیاش هستیم، در تعصب کورکورانه دست فاشیستها را از پشت میبندیم. به ادبیات و لحن کامنتهای مطلب
«هوموفوب»!! نگاهی بیاندازید تا منظورم را بفهمید!
دوم، باید اعتراف کنم که غافلگیر شدم؛ این همه «گی» و «لزبین» سرسخت و معتقد (!) در فضای وب ایرانی وجود داشت و من خبر نداشتم. این که چنین افرادی بیایند و وارد دیالوگ شوند نه تنها چیز بدی نیست، بلکه کلی هم سود دارد. فقط باید یاد بگیرند که ادبیات فاشیستیمابانهشان را کنار بگذارند و با آرامش گفتوگو کنند.
سوم، تعصب باعث میشود که دوستان معنای یک متن را درست درک نکنند. از کنایه و تمثیل چیزی دستگیرشان نشود و فقط صورت متن را ببینند. وقتی آدم در انتهای تیتر مطلبش دوتا علامت تعجب میگذارد و در انتهای مطلبش به کنایه حرف میزند هم فرقی ندارد؛ آقایان و خانمها فقط برآشفته میشوند و به سنت مشهور، قداره میکشند و عربده. دوستان! کمی آرامش!
چهارم، سال 1381 برای ساخت یک مستند که موضوعش درباره مهاجرت و روشهای ایرانیها برای اخذ اقامت و پناهندگی و... بود، سراغ یک روانپزشک مشهور رفتیم. میدانستیم بعضیها برای کیس پناهندگی میروند در کشورهای غربی و ادعا میکنند همجنسباز هستند و درایران تحت فشار بودهاند و... این روانپزشک مشهور که بهتر است نامش محفوظ بماند، آن زمان نماینده سازمان ملل در ایران بود -شاید هنوز هم باشد، نمیدانم- و در بسیاری از کنگرهها و سمینارهای بینالمللی شرکت میکرد و مقاله ارائه میداد. ایشان در مصاحبه، به صراحت گفت که همجنسگرایی در همه جای دنیا از طرف اکثریت روانپزشکان و نظریهپردازان این علم یک «انحراف رفتاری» تلقی میشود. تنها استثنا را هم عوامل ژنتیک ذکر کرد. بههرحال این روانپزشک نه آدم حکومت بود و نه یک آدم عامی بیسواد. نماینده مهمترین سازمان بینالمللی در ایران بود. راشهای این مصاحبه هنوز موجود است و یک سند معتبر است٬ حداقل برای من.
پنجم، از همه این حرفها که بگذریم، آدم حق دارد نظر شخصیاش را در وبلاگ شخصیاش بنویسد. همانطور که
یک بلاگر دیگر حق دارد هریپاتر را «گی» و پروفسور مکگوناگل را «لزبین» تصور کند!
+
نوشته شده در
85/04/10ساعت 11:30 توسط علی مصلح
|