هنوز هم فکر می کنم چس ناله کردن در وبلاگ کار احمقانه ایه. اما باور کنید بعضی وقت ها بدجوری کم می آرم و مجبور می شم همین کار رو بکنم...
هیچ آینده ای٬ داشته ای٬ اطمینانی٬ دلخوشی موندگاری نیست. چرا ما - یعنی من - اینجوری سرمون رو بستیم به دمُمون و دور خودمون می چرخیم؟ که چی بشه؟ شایدم من اینجوری فکر می کنم. ولی مطمئنم تنها نیستم.
امشب حالم زیاد خوش نیست. مدام نگران از دست دادن یه عده از دور و بریام هستم و امشب یه اتفاقی افتاد که این خطر رو بیشتر حس کردم.
کسی می دونه من این چیزا رو چرا اینجا می نویسم؟؟
+
نوشته شده در
84/09/04ساعت 1:21 توسط علی مصلح
|