همین را کم داشتیم!
واقعا مشکل زنهای ایرانی این است که از شر مردها خلاص شوند و با همجنسانشان بروند لالا؟!
فکر میکردم جدیدترین شیوه ابراز فمینیست بودن، فراخوان برای شرکت در تجمع احقاق حقوق زنان و بعد جاخالی دادن و در کافینت کنار میدان هفت تیر نشستن و خندیدن به ریش جماعت است، اما
این یکی واقعا بینظیر است. شیر بی یال و دم و اشکم فمینیسم ایرانی به کجاها که نرسیده! این کارخانه رویاسازی مدام هم اصطلاحات جدید تولید و وارد ادبیات رایج میکند که «هوموفوب» جدیدترین آنهاست.
اگر در هر جای دنیا همجنسخواهی وجود دارد، از وفور نعمت است و شاید هم یک جور مرام اجتماعی. به هر حال از سر آگاهی است و البته ریشههای ژنتیک هم برایش پیدا کردهاند. اما در کشور ما اگر مساله ژنتیک را استثنا کنیم، جماعت به خاطر مسائل عرفی و محدودیتهای اجتماعی همجنسخواه میشوند. بعضیها هم از فقدان «مکان مناسب»، وگرنه هزار ماشاالله در مملکت گل و بلبلمان وفور «نعمت» بیداد میکند. حالا عدهای نشستهاند در خارج از مرزها و میخواهند خودآگاهی غربی در همجنسخواهی را برای زنان ایرانی تجویز کنند!
لطفا سری به ایران بزنید و ببینید در جامعه چه خبر است. بخصوص مدارس راهنمایی و دبیرستانهای دخترانه نمونههای خوبی هستند. همجنسخواهی ایرانی از جنس اتفاقهایی است که در اینجور جاها میافتد. دختری که تازه به سن بلوغ رسیده و به خاطر تربیت سنتی، هیچ اطلاعی از خودش و جنس مخالفش ندارد، از «تخلیه جنسی» چه میفهمد؟
در جامعهای که همخانه شدن زن و مرد هزار جاسوس و کارآگاه دارد و در عوض دو زن یا دو مرد میتوانند مدتها با هم زندگی کنند و کسی هم کاری به کارشان نداشته باشد، صحبت از انتخاب آگاهانه همجنسخواهی مضحک است.
به قول علی حاتمی در کمالالملک همه چیزمان به همه چیزمان میآید. لطفا بگذارید ما با همین ناخودآگاهی سنتی شرقیمان حال کنیم. اگر هم «هوموفوب» هستیم٬ خب چه اشکالی دارد؟!
+
نوشته شده در
85/04/09ساعت 14:7 توسط علی مصلح
|