نامه ماهرخ غلامحسینپور، همسر مهرداد را قبل از انتشار خوانده بودم. او در این نامه که در حقیقت یک متن ادبی است، محمود احمدینژاد را خطاب قرار داده. خیلی تاثیرگذار است:
بنام پرودگاري كه رحتمش بي بديل است
امروز يك ماه است كه تير چراغ برقها را به اميد بي سببي شماره مي كنم و هر شب پاي سجاده خدا را به عمر سبكبار درخت"مخيلو" قسم مي دهم كه همسرم را هر چه زودتر به خانه ي بي چراغ و بي نور من برگرداند .
دلم مي خواهد خدا به زبان ساده قابل فهم بندگان ساده دلش، به زبان ساده دايره المعارف فارسي، به زبان ساده "تصميم كبري" و "شب بود، ماه پشت ابر بود كودكي" به زبان ساده روزهاي خالي بي مرزها ، بي جاده ها ، بي نقشه ها و بي كشورهاي دور و به زبان ساده روزهاي كپر و جغرافياي پنج ريالي كرايه تاكسي، به من بفهماند كه گناه عقوبت نكرده "مهرداد" چه بوده است؟
هفده سال است كه مهرداد را كه هميشه عاشق تماميت ارضي كشورش بوده مي شناسم. هم او كه دستهايش هميشه آشيانه پرندگان باران خورده بوده است، او كه شب ها براي گرسنگي و رنج انسانهايي در آن سوي كره خاكي اشك مي ريخته است و هم او كه وقتي نيست روزهاي نيامده ام بي صاحب مانده است، بي آفتابي كه هر روز برمي تابد بر جهان و اين روزها برمن برنمي تابد، بي مرغكي كه دانه برمي چيند بر ايوان خانه ي همسايه! [متن کامل]
+
نوشته شده در
85/04/02ساعت 4:34 توسط علی مصلح
|