
۱- همانی که میترسیدیم دارد اتفاق می افتد؛ روزنامه ایران باز میشود٬ اما مهرداد و مانا در بند میمانند. خبر ارجاع پرونده آنها از دادگاه انقلاب به دادگاه انقلاب و اتهام «درج مطالب و كاريكاتور اهانتآميز به شهروندان» یعنی این که جرم آنها دیگر مطبوعاتی تلقی نمیشود.
۲- دیروز عصر جلسه ای در انجمن صنفی روزنامه نگاران به بهانه توقیف روزنامه و دستگیری بچه ها برگزار شد. مبتکر برگزاری٬ جمال رحمتی و دوستان زنجانیاش بودند. اما «عدهای» حرفهایی زدند که ربطی به ماجرای دفاع از حقوق روزنامه نگاران نداشت. جلسه کمی هم متشنج شد٬ اما در مجموع روشنگر بود. با تمام وجودم فهمیدم که مدعیان روشنفکری چگونه میتوانند امواج مخرب ایجاد کنند و با وسط کشیدن احساسات زودگذر مردم عامی٬ شعله های آتش بلوا را به آسمان برسانند.
۳- یکی از دوستان مهرداد یادداشت تاثیرگذاری نوشته که اینطور شروع می شود:
الان قریب به بیست روز است که "ماهرخ " و "دادمهر" چهارساله راه قصرشان را گم کرده اند. سالهاست این خانواده را از نزدیک میشناسم. وقت اسباب کشی یک وانت بار کوچک اسباب و اثاثیه دارند و یک خاور بزرگ کتاب و نشریه... [
ادامه در هادی تونز]
۴- هنوز باورم نمیشود که ماجرا به اینجا رسیده. بدجوری منگم. انگار باتوم خورده توی سرم و هنوز حالم جا نیامده٬ بیشتر از بیست روز گذشته و حالم جا نیامده. دوستان من حق شان این نبود که اینجوری پرتاب شوند به میانه «بازی بزرگان»...
+
نوشته شده در
85/03/24ساعت 3:59 توسط علی مصلح
|