«... بيخود نيست كه ناخودآگاه آقاي مانا نيستاني او را بر آن داشته است كه سوسك و مادر آذربايجاني ها را از يك جنس به شمار آورد. كافي بود آقاي نيستاني قدري به اصالت دو زبان آشنايي مي يافت و معناي آن واژه «نمنه» را در برابر «يعني چه» ي فارسي قرار مي داد و مي فهميد كه واژه تركي هم اگر زيباتر نباشد، دست كم به اندازه همان دو كلمه ي فارسي كه معناي يك كلمه ي تركي را مي دهد، زيباست. و تحقير چيزي كه زيباست تنها به اين دليل صورت مي گيرد كه در طول هشتاد سال گذشته دو حكومت مختلف توي سر او زده اند كه تركي زباني است زشت، و فارسي زباني است زيبا. در حالي كه زبان ها في نفسه نه زشت اند و نه زيبا، بلكه آغشته به روان فردي و جمعي آدمهايي هستند كه به آن زبان ها تكلم مي كنند. بر اين ذهن، بويژه ذهن هنرمند، بايد وسعت و قدرت درك زيبايي در چيزها و پديده هاي بيگانه را هم اضافه كرد. زيبايي در عنصر بيگانه بايد زودتر به چشم بخورد تا در عنصر آشنا، به دليل اينكه عنصر بيگانه خود به خود غرق در بيگانگي است، و بيگانگي، نه هميشه، بلكه معمولا در بسياري موارد جذاب تر و زيباتر از پديده ي آشناست. كسي كه زيبايي پديده ي بيگانه را درك نكند، در واقع به خود بيگانه شده است. و اين آگاهي بايد مانا نيستاني را غرق در پوچي كند، چرا كه او درس زيباشناسي خود را زير سئوال برده است، و در واقع او با درك نكردن زيبايي دو "نه" در دو سوي يك "مه" توهين را به سوي خود برگردانده است. و اين از خودبيگانگي مضاعف هنرمندي است [...] كه يك بار پشت به زيبايي صوتي آن زبان كرده، و بار ديگر به علت عدم درك آن، آن را تا حد حرف و سخن يك سوسك پايين آورده است. قرار بود سوسك زيبايي را نفهمد، ولي حالا مي بينيم كسي كه زيبايي دو نون مفتوح بين يك ميم مفتوح را نمي فهمد - در هر زباني، فرق نمي كند (فارسي، تركي، عربي، انگليسي) - در واقع شخص شخيص خود را به منزلت سوسك تقليل داده است: «تنها نه منم كعبه ي دل بتكده كرده» - خوب، «نمنه» در مصراع حافظ هم تكرار شده، آيا زشت است؟» تنها نه منم كعبه ي دل بتكده كرده ـ در هر قدمي صومعه اي هست و كنشتي.» آيا اين «نمنه» در زبان حافظ هم زبان سوسك است؟...»
این بخشی است از افاضات آقای دکتر رضا براهنی بزرگ پان ترک روشنفکر ایرانی مقیم ترکیه به بهانه ماجرای کاریکاتور «ایران جمعه» و پیامدهایش در آذربایجان.
واقعا نمی دانم بخندم یا خون گریه کنم؟ از نیک آهنگ کوثر ممنونم که لینک مطلب شاعر زبان باز و زبان شناس «سابق» و تئوریسین پان ترکیسم «فعلی» را رو کرد تا یک بار دیگر مشخص شود نوستالژی روشنفکری دهه چهلی ما چقدر چیز احمقانه ای است.
متن کامل براهنی را بخوانید. او از این فرصت هم استفاده کرده تا به شاملو و جلال متینی و نادر نادرپور ناسزا بگوید. حالا البته بهانه اش برای فحاشی ترک ستیزی آنهاست!
مطلب این روشنفکر ترکیه نشین و اشاره هایش ثابت می کند او هم مانند خیلی ها اصل مطلب و تصویر را ندیده و از روی تعصب نژادی کورکورانه برای نشریه ایرانی های اپوزیسیون مقیم کانادا سطرهایی خط خطی کرده است.
شنیده بودم آقای براهنی در مدت اقامتش در ترکیه وقتی برای سخنرانی می رود، به زبان فصیح ترکی استانبولی افاضات صادر می کند، اما تا وقتی این مطلبش را نخوانده بودم، هنوز باورم نمی شد یکی از نمادهای مثلا روشنفکری تاریخ معاصر ایران -دقت کنید، ایران- مطابق میل ژنرال های استانبولی سخن می گوید.
برای خودمان، تاریخ معاصرمان، روشنفکری مان، شعر نو و کهنه و سپید و سیاه مان... برای همه متاسفم!