تبليغاتX
پستچی همیشه دوبار زنگ می زند - تهوع و گیجی
حالم از هرچه دوم خردادی و ملی-مذهبی موج سوار به هم می خورد. آقایان نشسته اند و دارند غم منافع از دست رفته شان را می خورند و بدون اطلاع از ماجرای «ایران جمعه» بیانیه صادر می کنند.
مشارکتی های مدعی آزادی بیان و مطبوعات در بیانیه شان می نویسند: «دستگاه قضايی چنان آسان از كنار اين مساله گذشته است كه گويی هيچ اتفاقی نيفتاده است». کدام اتفاق؟ اصلا شما اصل مطلب را دیده اید؟ به خدا ندیده اید. اگر هم دیده باشید٬ باید قوه قضائیه را تشویق به برخورد با چند روزنامه نگار مفلوک کنید؟ پس آن شعارهای دهن پر کن چه شد؟
نهضت آزادی هم ماجرا را این جوری محکوم می کند: «روزنامه ايران شماره ٣٤٦٩ روز جمعه مورخ ٢٢/٢/٨٥ در ضميمه صفحه كودك خود به چاپ مقاله‌ای در قالب كلمات سخيف و زشت اقدام نموده و در آن به فرهنگ، زبان و شخصيت عموم مردم ايران و به خصوص هموطنان شريف آذربايجانی، اين مدافعان سرافراز جنبش‌های آزاديخواهانه و حافظان وحدت ملی و پاسدار مرز و بوم و فرهنگ ايرانی اهانت روا داشته است». کدام «کلمات سخیف و زشت»؟ دعوا بر سر یک طرح کارتونی است. نهایتا بر سر یک کلمه ترکی. شما که نمی دانید٬ چرا به دروغ ادعای حمایت از «هموطنان شريف آذربايجانی» می کنید؟ چقدر ریا؟ چقدر دو دوزه بازی و موج سواری؟
آقایان اشتباه عادی چند روزنامه نگار غیرسیاسی را بهانه کوبیدن دولت کرده اند. من وکیل مدافع دولت نیستم. اما از دغل کاری دوم خردادی های از حاکمیت اخراج شده حالت تهوع گرفته ام.
از آن طرف تسویه حساب های درون گروهی٬ یک ماجرای ساده را تبدیل کرد به یک مساله امنیتی. باور نمی کنم که دولت توان برخورد با چند دانشجوی پان ترکیست بی منطق را نداشت. آنها از اوایل هفته پیش تحرک مشکوک شان را در دانشگاه تبریز شروع کردند و کار را به تدریج و در آرامش به دانشگاه های شهرهای دیگر و بعد خیابان ها کشاندند. هرچقدر فکر می کنم٬ نمی توانم با این مساله کنار بیایم. حالا هم که مهرداد و مانا شده اند قربانی بازگرداندن آرامش به مناطق بحران زده. به جای این که آن طرفی ها را بگیرند٬ این طرفی ها را گرفتند. صبح هردوی شان از روزنامه رفتند برای بازجویی. از آن موقع تا حالا منگم. وقایع ده روز اخیر مدام در ذهنم رژه می رود. امیدوارم زود برگردند...

+ نوشته شده در  85/03/03ساعت 1:2  توسط علی مصلح  |