تبليغاتX
پستچی همیشه دوبار زنگ می زند - فیلمفارسی بی خجالت
نوک برج فیلم جدید کیومرث پوراحمد نشان می دهد که او از تجربه گل یخ درس گرفته و این بار بدون خجالت مولفه های فیلمفارسی را به کار برده است. ضمنا تلاشی در جهت تغییر (بخوانید تطهیر) این مولفه ها دیده نمی شود و به همین دلیل نوک برج در قیاس با گل یخ خیلی دوست داشتنی تر است.
البته این مساله که فیلمسازی مثل پوراحمد چرا مجبور می شود دو فیلم پی در پی برای گیشه بسازد هم اهمیت دارد٬ بخصوص اگر بدانیم او خودش منتقد چنین وضعیتی است. با این حال از آنجا که به نظر می رسد این وضعیت سرنوشت محتوم اغلب فیلمسازان همنسل پوراحمد است٬ نوک برج برای خودش غنیمتی است (می بینید کارمان به کجا رسیده؟!).
فیلم یک بار دیگر ثابت می کند پوراحمد تبحر خاصی در «درآوردن» ملودرام دارد٬ چیزی که خیلی از کارگردان های ایرانی از آن بی بهره اند و مدام هم زور می زنند و نمی شود. پوراحمد یک سری مناسبات «ایرونی» را خوب می شناسد که حتی در موقعیت های تصادفی و دور از منطق دراماتیک به دادش می رسد. برای همین تا وقتی موقعیت های ملودرام فیلم - به سبک پوراحمد - راه نیفتاده٬ موقعیت های کمیک هم زیاد بامزه نیست.
او در گل یخ از این مهارتش استفاده نکرده بود٬ شاید چون منبع اقتباسش سلطان قلب ها بود و فکر می کرد به اندازه کافی بهانه برای متهم شدن وجود دارد. برای همین موسیقی آن فیلم را یک جور پاپ راک انتخاب کرده بود و فضاها زیادی مدرن بود و از این حرف ها٬ تا از غلظت «فیلمفارسیّت» فیلم بکاهد. اما اشتباه در محاسبه باعث شد گل یخ مصداق بارز «خسر الدنیا و الآخرة» از آب دربیاید. نه منتقد جماعت فیلم را تحویل گرفتند و نه مردم. اما نوک برج تلاشی برای تصحیح آن خطاست و اگر نه کاملا٬ اما تا حد قابل قبولی در این راه موفق است. حداقل اینکه بخش «خسرالدنیا» را ندارد و خوب فروخته است. بخش «خسرالآخر‌‌ة» هم اگر اهمیتی داشته باشد٬ با تداوم این مسیر حل می شود. مگر منتقدان از خواهران غریب بدشان آمده بود؟
البته کمی دردناک است که برای یک فیلمساز معتبر آرزوی بازگشت به ده سال پیش اش را داشته باشیم. اما خب٬ سینمای بیچاره ایران است دیگر!

+ نوشته شده در  84/06/23ساعت 20:50  توسط علی مصلح  |