
حدودا دو ماه پیش بود که در یک شب نکبتی نشستم و
ضدمسیح (یا
دجال) لارس فونتریه را دیدم و بیاغراق تبدیل شد به بدترین تجربه فیلم دیدن زندگیام. این وقتی دردناکتر شد که یادم آمد چندتا از کارهای فونتریه (از
اروپا تا
شکستن امواج تا
داگویل) جزو فیلمهای مورد علاقهام بودهاند.
این مهم نیست که فونتریه میخواسته مفهومی متعالی یا پست یا هر کوفتی را منتقل کند. مساله این است که این خشونت گرافیکی که از مرزهای اشمئزاز عبور میکند، اساسا ضدسینماست. تماشاگر قرار نیست در سالن سینما بالا بیاورد. اگر هم قرار است رنج و زجری برای تماشاگر باشد، باید نوعی تزکیه و تصفیه با آن همراه شود. آقای فونتریه کاری میکند که کل درام فیلم تحت تاثیر آن سکانس هولناک داخل انبار قرار میگیرد. یعنی وقتی نام فیلم میآید، به سختی میتوان از پرش ذهن به سمت آن سکانس جلوگیری کرد. در حالی که فصل آغازین فیلم درخشان است و فیلم چیزهای دیگری هم دارد که به تماشاگر بدهد. اما چه سود که سلیقه سادیستیک فیلمساز دانمارکی گند میزند به داشتههای فیلم.
از دو ماه پیش تا حالا با خودم کلنجار میرفتم که چیزی درباره فیلم بنویسم و نمیشد. حتی یادآوریاش هم آزاردهنده بود و هست. اما در این روزهای اخیر نسخه دیویدی فیلم را دست چند نفر از دوستانم دیدهام و همانطور که به آنها توصیه شفاهی کردم، اینجا هم مینویسم: اگر به سلامت عقل و روان خود شک ندارید، تا جایی که ممکن است از دیدن
ضدمسیح خودداری کنید!
+
نوشته شده در
88/08/26ساعت 14:29 توسط علی مصلح
|