
مطمئنم سکانس آخر
کاتین تا آخر عمر فراموشم نمیشود. نمایش خشونت موجود در کشتن یک انسان که توانایی دفاع از خود ندارد، چیز بدیعی نیست. اما آندری وایدا این مرگ خشونتبار را شاعرانه تصویر میکند. نیروهای اتحاد جماهیر شوروی سابق در آوریل 1940 چند هزار افسر رده بالای ارتش لهستان را پس از ماهها حبس، به جنگل کاتین در خاک خود بردند و با شلیک گلوله از پشت به سر آنها را کشتند و در گورهای دسته جمعی دفنشان کردند.
کاتین روایت موازی و گاه متقاطع از زندگی خانوادههای چند قربانی این حادثه است. هرچند گاهی این توازی و تقاطع، آدم را سردرگم میکند، اما افسار قصه از دستان فیلمساز کهنهکار خارج نمیشود.
تم اصلی فیلم «تحریف واقعیت» است. همه لهستان میداند کشتار کاتین را شوروی مرتکب شد، نه آلمانهای نازی. اما پس از پایان جنگ و روی کار آمدن حکومت کمونیست، اینطور القا میشود که این جنایت بشری را هم نازیها مرتکب شدند. وقتی در جنگ بازنده باشی، باید گناه ناکرده را هم به گردن بگیری. از این لحاظ،
کاتین از زاویهای بدیع به جنگ جهانی دوم نگاه میکند.
ویژگی مهم دیگر فیلم آن است که به دلایل و چرایی کشتار کاری ندارد و تنها از زاویه دید شخصیتهای داستان به موضوع نگاه میکند و پیامدهای آن را بر زندگی آنها تصویر میکند. نمیتوان گفت با یک فیلم سیاسی یا تاریخی طرف نیستیم. اما وایدا زاویه دیدی شخصی اختیار میکند تا روایتش از یک واقعه تاریخی-سیاسی که بیش از نیم قرن پیش رخ داده است، انسانیتر باشد و واقعا
کاتین یکی از انسانیترین فیلمهایی است که درباره جنگ جهانی دوم دیدهایم.
وایدا از فرمول آشنای نشان ندادن واقعیت تلخ پایانی پیروی نمیکند و با جزئیات نشان میدهد افسران لهستانی چگونه قتل عام شدند. این انتخاب برای یک فیلمساز کهنهکار و تحسین شده حیرتانگیز است. قاعدتا باید محافظهکاری ناشی از بالا رفتن سن و در نظر گرفتن قواعد سینمای هنری و متفاوت اروپایی، او را از این شکل تصویر خشونت منصرف میکرد. اما وایدا با جسارتی خیرهکننده، این فصل را همچون یک فیلم مستند تصویر کرده است. لهستانیها را به جنگل میبرند و به شکلی سبعانه میکشند؛ دستهایشان را میبندند. دو نفر هریک از آنها را به کنار گودال میآورند و نفر سوم با خونسردی از پشت به مغز آنها شلیک میکند. جلادها به راحتی اجاره میدهند قربانیان بعدی جنازه همقطاران خود را درون گودالها ببینند. تماشای ترس از مرگ در چهرههای آنها هولناک است. آنچه به این کشتار شکلی متعالی میدهد، آن است که در لحظات پیش از مرگ، افسران لهستانی دعا میخوانند و وایدا اینگونه بیخدایی کمونیستها را به تمسخر میگیرد. آخرین دیالوگ فیلم این دعاست: خدایا، تجاوزهای ما را ببخش. همانطور که ما آنها را که به ما تجاوز کردند، بخشیدیم.
--------------
دارد یادمان میرود سینما، نشستن مقابل مانیتور کامپیوتر یا تلویزیون و تماشای دیویدی نیست. مهابت پرده عریض در تاریکی سالن سینما همچنان جادویی است. سالی یکی دو بار یادمان میآید سینما یعنی چه. نه با فیلمفارسیهای نوین ایرانی، که با نسخههای سینمایی -و نه ویدئویی- چند فیلم مهم سینمای جهان که از روی شانس و اقبال به جشنواره فجر راه مییابند. پارسال 12 میخالکوف بود و امسال کاتین وایدا. خیلی دردناک است که در حال فراموش کردن معنای «سینما» هستیم.
+
نوشته شده در
87/11/12ساعت 1:27 توسط علی مصلح
|