تبليغاتX
پستچی همیشه دوبار زنگ می زند - برش های کوتاه از جشنواره بیست و چهارم (1)
نمی دانم چرا توقعم از کارگران مشغول کارند بالاتر بود. البته فیلم همینطوری هم یک سروگردن بالاتر از تولیدات سینمای بدنه و فیلم های متفاوت نمای این سالهاست٬ اما نوعی شتابزدگی در ساخته شدنش حس می شود. شاید هم به خاطر شناختن مانی حقیقی و علاقه بیش از حدم به آبادان باشد٬ نمی دانم... ایده مرکزی فیلم فوق العاده است‌٬ یک موقعیت ابزورد برای چهار شخصیت که به تدریج باعث شناخت بیشتر آنها از یکدیگر و ما از همه آنها می شود. کاراکتری که رضا کیانیان بازی می کند٬ کم نظیر است و مابه ازایش در جامعه امروز ما فراوان. شنیده بودم بازی امید روحانی فوق العاده است که نبود٬ چون اتفاق بازی ها یکدست است و پسیانی و حامد و کلاری هم خوب بودند. پایان فیلم غافلگیر کننده و کوبنده است٬ اما ایده هایی مثل حسادت رفقا به کلاری یا شورش بی دلیل پسیانی درست جا نمی افتد.

تماشای پنهان مایکل هانکه یک حادثه بزرگ بود. متاسفانه رفقای مطبوعاتی نمایی از «پنهان»نشان دادند فیلم های درجه دو و سه وطنی برای شان مهم تر است و از نمایش پنهان استقبال نکردند و مطمئنم که وقتی دی وی دی اش را ببینند٬ از این که فرصت تماشای نسخه سی و پنج میلی متری فیلم روی پرده را از دست داده اند٬ پشیمان خواهند شد. اثر جدید هانکه ورای ارزش های سینمایی اش٬ هشداری است درباره زندگی در جهان پس از یازدهم سپتامبر. این که مدام وهم داشته باشی غریبه ای دارد مخفیانه تو را تماشا می کند و کاری هم از دستت ساخته نیست. هرچه بیشتر می گردی٬ کمتر می یابی و وقتی مطمئن شده ای «پنهان» را پیدا کرده ای٬ باز اطمینانت فرو می ریزد. فضای حاکم بر روابط به طرز هولناکی سرد و خاکستری است. سبک بصری و تاکید بیش از حد بر قاب های ساکن و خالی و پیوند این تصاویر به هم برسونی است٬ حتی بیش تر از زمان گرگ و میش. هانکه هم ظاهرا هرچه می گذرد٬ بیشتر از این سکون تهدیدکننده خوشش می آید و سادیسم آشکار بازی های خنده دار را فیلم به فیلم درونی تر و مرموزتر می کند. پنهان یک صحنه خودکشی هم دارد که شتک می زند و از دل آن مخفی کاری ناگهان توی صورت آدم می پاشد...

آفساید یک بیانیه نسبتا تاثیرگذار ایرانی است به سبک جعفر پناهی که البته به اندازه دایره و طلای سرخ آدم را اذیت نمی کند. پناهی اگر مقاله نویس می شد٬ مطمئنا امروز از اکبر گنجی مشهورتر بود. او دوست دارد در نمایش مناسبات اجتماعی شامل هنجارها و ناهنجاری ها اغراق کند و به همین دلیل نمایش مردسالاری در آفساید محدود می شود به گران تر فروختن بلیت بازار سیاه توسط دستفروش مرد به دختر بی پناهی که برای یک مساله انسانی به ورزشگاه آمده و سربازهای زبان نفهمی که معتقدند توالت زنانه و مردانه در هر شرایطی باید جدا باشند. البته این بار در پایان فیلم همه تبرئه می شوند و سرود «ای ایران» می آید که یعنی همه از زن و مرد و زندانی و زندانبان در یک موفقیت ملی به اندازه هم سهیم هستند. راستش وقتی بعد از آن همه شعار٬ فیلم با سرود ای ایران تمام شد٬ داشتم کهیر می زدم. آفساید ضمنا نشان می دهد که پناهی باید سالی یک فیلم در دفاع از حقوق زنان بسازد و درعوض تهمینه میلانی برود به امور معماری و خانه داری برسد. موقع نمایش فیلم٬ احتمالا وقتی دختر لات منش با کله می زند توی صورت پسر ترقه باز٬ در سالن سینما فمینیست های دوآتشه حسابی دل شان خنک می شود و حتی ممکن است از فرط هیجان کف و سوت را هم چاشنی کار کنند. البته پناهی در این نوع فیلمسازی تبحر خاصی پیدا کرده و سبک کارگردانی اش سهل و ممتنع است که با محتوا همخوانی دارد. سیستم HD و کار محمود کلاری هم کولاک است...
+ نوشته شده در  84/11/03ساعت 0:34  توسط علی مصلح  |