نامه های فروغ فرخزاد به پرویز شاهپور را خوانده اید؟
اگر نخوانده اید اینجا می توانید بخوانید. این کار، بخصوص به تمام فمینیست های مقیم مرکز توصیه می شود تا بدانند روی دیگر سکه کسی که مدام بهش ارجاع می دهند و خودشان را جایش می گذارند و احساس آوانگارد بودن می کنند و روز سالگردش می روند ظهیرالدوله و سیگار به سیگار روشن می کنند و فروغ فروغ می کنند و ... چیست.
برای آدم هایی مثل من که از شعر نو سر درنمی آورند و اصلا دغدغه پی گیری ندارند، این نامه ها یک جور روشنگری تاریخی است که در مملکت ما کمتر فرصتش پیش آمده. رابطه شخصی فروغ فرخزاد و پرویز شاهپور را که کنار بگذاریم، این نامه ها سندی تاریخی است درباره وضعیت هنرمند در جامعه ایران. هنرمندی که نامش در تاریخ مانده، اما در زمان حیات مجبور بوده ناز ناشرش را بکشد تا بابت کتاب جدیدش حق الزحمه ای بگیرد و هزار درد بی درمان را با آن دوا کند و بعد هم که کلی از دردها دوا نشد، خطاب به شوهر سابقش از وضعیتش بنالد و استمداد بطلبد. این نامه ها - احتمالا - باز هم شاهدی است بر این مدعا که هنرمند دردنکشیده جاودانه نمی شود، اما باز دلیل نمی شود که بر وضعیت جماعت هنرمند در دوران معاصر کشور کهن مان دل نسوزانیم.
این نامه ها همچنین نشان می دهد که مستقل ترین و آوانگاردترین زنان تاریخ هم در بزنگاه هایی نیازمند حمایت مرد هستند. مهم نیست که آن مرد پرویز شاهپور است یا بعدها ابراهیم گلستان یا X یا Y. متاسفانه بخش عمده فمینیست های عزیز مقیم مرکز نمی خواهند این نکته را بپذیرند و این لجاجت همان قدر بی پایه است که کسی ادعا کند مرد به زن احتیاج ندارد.
سرگذشت واريس ديري (ملقب به گل صحرا) را خوانده اید؟
اگر نخوانده اید، اینجا می توانید بخشی از خاطرات تلخ زنی را بخوانید که در پنج سالگی ختنه شد (باور نمی کنید؟ این رسم هنوز هم در آفریقا وجود دارد. لینکش در صبحانه هم بود)، اما بعد فرار کرد و به عنوان مدل مشهور شد و حالا سفیر سازمان ملل است تا با این سنت دردناک مبارزه کند. خواندن، بخصوص به تمام فمینیست های مقیم مرکز توصیه می شود تا بدانند مبارزه برای احقاق حقوق زنان در نشستن در کافه ها، پشت کامپیوترها و میز تحریریه ها و مدام شعارهای توخالی دادن خلاصه نمی شود.