تبليغاتX
پستچی همیشه دوبار زنگ می زند - تنهایِ بی سنگ صبور...
سنتوری را دیده‌ای و حالت بد است. فهمیده‌ای مهم‌ترین ویژگی فیلم مهرجویی همین است؛ حالت را «بد» می‌کند، به معنای واقعی. کارگردان مثل خود علی تا «ته خط» می‌رود و ویرانی او را تمام و کمال، وحشیانه و با سنگدلی تحمل ناپذیری نشان می‌دهد و از نابود کردن قهرمانش نه تنها هیچ ابایی ندارد، بلکه لذت هم می‌برد. این دو خط موازیِ وضعیت رو به زوال علی و روایت کارگردان حالت را «بد» می‌کند.
وقتی علیِ خانه به دوش در پارک نشسته و سوسیس سرخ می‌کند و آن آدم‌های نابود شده می‌آیند و علی سیرشان می‌کند و بعد همگی دارند جشن می‌گیرند و در تمام این مدت صدای چاوشی می‌آید، حالت «بد» می‌شود.
وقتی علیِ اصلاح شده دارد می‌خواند و یک لحظه رو برمی‌گرداند و هانیه را همان‌ جای همیشگی در ردیف جلو می‌بیند، حالت «بد» می‌شود. وقتی می‌بینی دوباره نگاه می‌کند و هانیه را نمی‌بیند، حالت «بدتر» می‌شود و دیگر نمی‌توانی جلوی اشک‌هایت را بگیری.
می‌دانی سنتوری شاهکار نیست. می‌دانی شعار می‌دهد. می‌دانی اجرای سکانس‌های کنسرت سردستی است. می‌دانی گاف زیاد دارد. اما چکار می‌توانی بکنی؟ حالت «بد» است، خرابِ خراب. این حالت را می‌خواهی چه کنی؟ پیش کی ببری؟ مرهم کجاست تنهایِ بی سنگ صبور؟

تکمله:
آخرین باری که حالم با دیدن یک فیلم ایرانی این‌قدر خراب شد، بهمن ۸۲ بود. وقتی بوتیک حمید نعمت‌الله را در سینما استقلال نشان دادند. همان سال، مهرجویی فیلم سرخوش مهمان مامان را در جشنواره داشت. او حالا ما را با فیلم جدیدش منقلب کرده. بعد از دیدن سنتوری بیشتر از این حرفم دفاع می‌کنم. مطمئنا نسخه تکه پاره فیلم نمی‌توانست چنین تاثیری بگذارد.

+ نوشته شده در  86/12/04ساعت 19:41  توسط علی مصلح