تبليغاتX
پستچی همیشه دوبار زنگ می زند - جشنواره فجر پس از 9 روز
1- تماشای جعبه موسیقی تیر خلاصی بود به همه امیدهای ما به حیات سینمای متفاوت در دوره مدیریت فرهنگی حاضر. این میزان ریاکاری -که با حرف‌های کارگردان محترم در نشست بعد از نمایش فیلم تکمیل شد- واقعا غیر قابل تحمل است. تازه، این حرف‌ها را کسی می‌زند که از گودار پایین‌تر نمی‌آید. فیلم آقای موتمن که از اسلام و تدین و امام زمان کوچک‌ترین شناختی ندارد، با این دیالوگ تمام می‌شود:
- «آقا» کی میاد؟
- وقتی ما لیاقت داشته باشیم...
با این توضیح که این دیالوگ را دو پسربچه نوجوان به زبان می‌آورند و منظور از «آقا» امام زمان است.
2- نامه سرگشاده اصغر فرهادی به مسئولان جشنواره و میزان شهامت او واقعا قابل تحسین است. ولی آقای فرهادی! مارادونا را ول کن، غضنفرهای تیم فیلمسازان را بگیر. تا وقتی این غضنفرها هستند، مدیریت فرهنگی غم ندارد.
3- روز اول جشنواره که به همین سادگی را دیدم، گفتم: «ای... بد نیست». روز نهم هم تمام شد و فیلم رضا میرکریمی بهترین فیلمی است که تا به حال دیده‌ام.
4- پاسخ علیرضا امینی به یکی از سوالات خبرنگاران -که البته خوب و محکم طرح نشده بود- یک مشت محکم لازم داشت. آن‌قدر محکم که دندان‌های جلوی فیلمساز تازه مویز شده را بریزد توی حلقش.
5- آقا این چه بساط جدیدی است که تازه راه افتاده؟ عوامل فیلم‌ها چرا این‌قدر به خودشان مفتخرند و نوشابه برای هم باز می‌کنند؟ واقعا شورش را درآورده‌اند.
6- کاش بهرام رادان کنعان بیشتر بود.
7- چرا حمید فرخ‌نژاد این‌قدر بدشانس است؟
8- توجیه لهجه سلیس تهرونی الناز شاکردوست در باد در علفزار می‌پیچد و جمشید هاشم‌پور در استشهادی برای خدا چه بود؟
9- چرا همه فیلمسازان هم‌نسل محمدعلی طالبی بی‌خیال هنری بازی نشده‌اند و نمی‌خواهند مثل او، بدون ادا و اطوار قصه تعریف کنند؟
10- به خدا مُردیم از این همه معناگرایی.

+ نوشته شده در 86/11/21ساعت 1:58 توسط علی مصلح |