خفت بار نیست که آدم اعتراف کند چندتایی از شاهکارهای تاریخ ادبیات جهان و ایران را نتوانسته تمام کند؟ به هر حال
مرضیه ریاحی دعوت به این بازی کرده و دعوت دوستان قدیمی را نمیشود رد کرد.
1- نیمه تمام گذاشتن
خشم و هیاهو چیز عجیبی نیست. ترجمه بهمن شعلهور از شاهکار فاکنر را در هجده سالگی گرفتم و یک فصلش را خواندم. چند صفحه از فصل دوم که گذشت، تصمیم گرفتم که بگذارم زمین و هرگز سراغش نروم. واقعا نمیفهمیدم. مطمئنم هنوز هم نمیفهمم.
2- من عاشق کارهای هوشنگ گلشیریام. اما مشهورترین داستانش را نتوانستهام کامل بخوانم. درست حدس زدید:
شازده احتجاب. باور کنید مشکل من با جریان سیال ذهن نیست، اقتباس سینمایی بهمن فرمان آرا از این داستان را تا ته تماشا کردم!
3- برای کسی که با خواندن
بیگانه، عاشق آلبر کامو شد و بیشتر کارهایش را خواند، تمام نکردن
سقوط خیلی ضایع است، نه؟
4- این یکی دیگر آبرو ریزی است. یادم نمیآید برای کسی اعتراف کرده باشم که من چند بار تلاش کردم
صد سال تنهایی مارکز را بخوانم و نرسیده به نیمه کار، رهایش کردم. به خدا نمیتوانم با فضایش ارتباط برقرار کنم!
5-
کلیدر را نخوانده بودم. از یک جایی (که یادم نیست)، جلد اول
روزگار سپری شده مردم سالخورده به دستم رسید. به صفحه 50 نرسیده، گذاشتم کنار. کمی بعد که شنیدم
کلیدر در همین ژانر نوشته شده -در سینمای ایران به کنایه میگویند «ژانر خاک و خلی»- تصمیم گرفتم بیخیال شاهکار آقای دولتآبادی بشوم.
از مانا نیستانی، حسین شیخ، ترنج، علیرضا بندری، مسعود احمدوند و ساناز اقتصادنیا دعوت میشود که مثل من آبروی خودشان را ببرند!
- اعتراف علیرضا بندری
- لبیک حسین شیخ