تبليغاتX
پستچی همیشه دوبار زنگ می زند - در باب از دست رفتن استقلال حرفه‌ای
امروز رفته بودم بنیاد سینمایی فارابی برای گرفتن کارت جشنواره فجر و متوجه شدم جلسه‌ای برای دلجویی از عکاس‌های معترض برگزار شده. با خودم فکر کردم که همبستگی صنفی این جور مواقع به کار می‌آید. خودداری از عکس گرفتن در نشست خبری جشنواره و بعد نوشتن یک نامه سرگشاده و تهدید به پوشش ندادن جشنواره باعث شد بنیاد سینمایی فارابی بلافاصله دست به کار شود و با عقب‌نشینی، دل آنها را به دست آورد.
کاری به انگیزه عکاس‌ها ندارم؛ این که چون به خبرنگارها MP3 Player هدیه داده بودند و به آنها نه یا هر چیز دیگر، مهم اتحادی بود که باعث شد به حق‌شان -حداقل به شکل نمادین- برسند. اما چرا نمونه چنین حرکت‌هایی بین روزنامه‌نگاران سینمایی برای احقاق حقوق طبیعی‌شان انجام نمی‌شود؟
با کمال تاسف باید بگویم دلیلش این است که تعداد قابل توجهی از ژورنالیست‌های سینمایی در رسانه‌های تاثیرگذار -اعم از سردبیر و دبیر سرویس و خبرنگار و نویسنده و...- برای دوام آوردن در این وانفسا تا مغز استخوان به رنگ سیستم سینمایی دولتی درآمده‌اند و استقلال حرفه‌ای‌شان را از دست داده‌اند. من البته تا حدی به ایشان حق می‌دهم. حوزه کاری رسانه‌های سینمایی به معنای واقعی در بلبشو به سر می‌برد و فعالان این عرصه برای آن که هشت‌شان را از گرو نُه دربیاورند و بتوانند از پس خرج و مخارج روزمره بربیایند، باید بر سر استقلال‌شان معامله کنند.
مدیران دولتی هم از این مشکل خوب استفاده کرده‌اند و معامله را خیلی سفت و سخت جوش داده‌اند. یکی از راهکارهای مدیران که در چند سال اخیر باب شده، اعطای پست‌های صوری و فله‌ای «مشاور» از نوع هنری و رسانه‌ای و غیره به خبرنگاران سینمایی رسانه‌های مادر بوده و البته به جریان انداختن آب باریکه‌ای ماهانه و نشاندن مهر «کارمند غیر رسمی» بر پیشانی رفقای مطبوعاتی. عده‌ای هم که به شکل رسمی مدیر روابط عمومی و مشاور رسانه‌ای نهادهای دولتی شده‌اند. خیلی طبیعی است که یک کارمند، نمک‌گیر نهاد متبوع خود شود و از سر اجبار نه تنها چشم بر مشکلات ببندد، بلکه گزارش‌ها و اخبار «گل و بلبل است» و «همه جا امن و امان است» مخابره کند. این البته ترفند بسیاری از مدیران دولتی است و محدود به مدیران سینمایی نمی‌شود، اما متاسفانه ژورنالیست‌های سینمایی مذکور، بنا به دلایل نامعلوم توقع‌شان پایین است و استقلال‌شان را ارزان می‌فروشند. ضمن آن که در این حرفه تنها چیزی که وجود ندارد، اتحاد صنفی است.
عکاس‌ها به دلیل آن که حوزه کاری‌شان فراگیرتر است، تا مغز استخوان آلوده مناسبات یک حوزه نمی‌شوند و این گونه است که با یک اعتراض ساده تن مدیران مهم‌ترین نهاد سینمایی را بدجور می‌لرزانند و به عذرخواهی وادارشان می‌کنند.
اما رفقای ژورنالیست/کارمند گاهی آش را بدجوری شور می‌کنند. نمونه‌اش گزارش/یادداشتی است که دیروز در خبرگزاری ایرنا منتشر شد. همکار کارمند صفت ما نامه سینماگران ایرانی در اعتراض به تضعیف سینمای فرهنگی را نه تنها «تناقض آشكار» خوانده، بلکه مدعی شده انتشار آن «خوراك تبليغی برای رسانه‌های معاند خارجي در جهت تضعيف سينمای كشور» فراهم کرده است!
دوست عزیز! همکار محترم!
شما روزنامه‌نگارید یا مدعی‌العموم؟ مدیران سینمایی طی چند روز گذشته چنین برداشتی نکرده‌اند که شما ادعا کرده‌اید. مگر سینمای کشور، آدم است که با یک نامه ساده تضعیف شود؟ سینمای کشور آن چندهزار سینماگرند یا روسای شما؟ یادتان باشد، روسای شما دیر یا زود باید از پشت میزهای‌شان بلند شوند، اما امضا کنندگان نامه و هم‌صنفان‌شان بوده‌اند و هستند و خواهند بود. به عنوان یک هم‌صنف از خواندن مطلب‌تان خجالت کشیدم. اگر می‌خواهید پولی که از رسانه دولتی متبوع و روسای‌تان در معاونت وزارتخانه می‌گیرید، حلال شود، راه دیگری پیدا کنید. چاپلوسی و قلم به مزدی تا کجا؟ به خودتان بیایید و کمی -فقط کمی- آزاده باشید.

مرتبط:
نامه سینماگران؛ کم‌توجهی به سینمای فرهنگی بسیار نگران کننده است
پاسخ جمال شورجه به نامه سینماگران

+ نوشته شده در  86/11/11ساعت 1:2  توسط علی مصلح  |