دلم برای گربههای شهرمان میسوزد، برای گربههای سیارهمان. ما آدمها از این سر سلسله گربهسانان که اجدادشان شکارچیهای تیزهوش و سنگدلی بودند -و پسرعموهایشان هنوز هستند- موجودات خار و خفیف و بیآزاری ساختهایم که از صبح تا شب میان زبالههای ما دنبال سهمشان میگردند و حتی موش هم نمیتوانند بگیرند. حتما شما هم این منظره را دیدهاید که موشهای عزیز از چند قدمی گربههای نجیب و بیآزار رد شدهاند و گربه حتی زحمت نگاه کردن به دشمن ازلی و ابدی خود را نداده است.
حالا تصور کنید زمانی را که بر اثر زلزله، جنگ، قیام ماشینها یا هوشهای مصنوعی و... شهرهای ما نابود شود و آدمی در کار نباشد که زباله تولید کند. گربههای بینوا هم نسلشان منقرض میشود. بخصوص که تعدادشان دور و بر ما زیاد شده و میخواهیم این موجودات لوند و حشری را عقیم کنیم.
بک سناریوی دیگر بعد از انقراض آدمها این است که گربههای بینوا طعمه موشهای جهش یافته فاضلابها شوند که هیکلشان روز به روز ورزشکاریتر میشود. ظاهرا طعمه گذاریهای آدمها به جای کشتن، فرایند پروار بندی موشها را تکمیل میکند.
اصلا آخرالزمان یعنی چه؟ یعنی همین؛ اول گربهها به موشها کاری ندارند و بعد موشها دنبال گربهها میگذارند.
+
نوشته شده در
86/06/20ساعت 10:29 توسط علی مصلح
|