تبليغاتX
پستچی همیشه دوبار زنگ می زند - زنده باد يانگوم!
اگر در دهه شصت اوشين و فقر و فاقه‌اش خلايق را از فكر كردن به دفترچه بسيج و كوپن و خيابان‌هاي كثافت گرفته و ماشين‌هاي زهوار در رفته و ويراني جنگ و... پرتاب مي‌كرد به دل يك جهان ناشناخته جعلي سياه‌تر از روزگار آن زمان مردم ايران، در دهه هشتاد يانگوم، اين اسطوره ايثار و سكوت، اين قديسه چشم بادامي مظلوم و جماعت خل و چل دور و برش در سريال جواهري در قصر همان نقش را بازي مي‌كنند. دو دهه گذشته، اما مردم «عزيز» كشور ما همان قدر ساده لوح و عقب مانده‌اند. يك هفته انتظار مي‌كشند تا اين مخدر جديد از طريق امواج وارد چشم و ذهن‌شان شود و مانند زنداني‌هاي تازه آزاد شده‌اي كه خودشان را به اولين فاحشه خانه سر راه مي‌اندازند، از ديدن توطئه‌هاي پي در پي زنان خاله زنك يك دربار موهوم «ارضا» شوند. اما آنها نمي‌دانند در وراي پخش اين سريال محبوب و طولاني يك ايده ساده براي بستن ذهن توده‌ها خوابيده. نمي‌دانند و قرار هم نيست بدانند هنوز چيزهايي هست كه آنها «نبايد» بهشان فكر كنند. دو دهه كه سهل است، دويست دهه هم بگذرد، نمي‌دانند.
آنها حتي نمي‌دانند صدا و سيما، اين «دانشگاه عمومي» چرا گروهي را به شرق دور مي‌فرستد تا با ستاره‌هاي درجه چندم كره‌اي مصاحبه كنند و ذائقه زردشان را -كه به تدريج به قهوه‌اي پررنگ تبديل مي‌شود- با ميليون‌ها آدم بخت برگشته به اشتراك بگذارند. نمي‌دانند چرا عظيم‌ترين رسانه عمومي كشور با افتخار اعلام مي‌كند مصاحبه با ستاره‌هاي كاغذي چشم بادامي قرار است در بزرگ‌ترين عيد مسلمانان زينت بخش خانه‌هاي‌شان شود. نمي‌دانند وقتي پاي «تحميق توده‌ها» در ميان است، چگونه آدم‌ها از صف جبهه «غير خودي‌ها» به قلب جبهه «خودي‌ها» مي‌آيند و عفونت زردشان را عمومي‌تر مي‌كنند.
اصلا به درك كه نمي‌دانند. تا اطلاع ثانوي بي خيال حقايق، زنده باد يانگوم!

+ نوشته شده در 86/06/04ساعت 16:50 توسط علی مصلح |