و من نميدانم كجاي صورتش را بايد ببوسم. و او ميداند كه نميبوسم، كه ميخواهم باز گونهاش را گاز بگيرم. با وجود اين، دو دست كوچكش را روي دو گونهام ميگذارد و نفسش را جلو ميآورد. لبخند نميزند. نه. فقط براي گفتن شببهخير دهان ميگشايد. و حالا با لبهاي بسته و چشمهاي سبزش و آن دو دست سرد كوچك ايستاده است تا باز غافلگيرش كنم. رومئو كجاي صورت ژوليت را ميبوسد، توي كتاب ساده شدهء اين چشم سبز ساكت؟
** کریستین و کید، فصل اول:
عروسک کوچک. هوشنگ گلشیری.