نمیشود بازیگوشیهای آقای
محسن نامجو را تحسین نکرد، آنجا که آویختن به زلف معشوق را به «واعتصموا به حبل الله جمیعاً و لا تفرقوا» وصل میکند و بعد حرف حلقآویز شدن از روی پل فردیس را پیش میکشد. وقتی هم میخواند: «ای خاطرهات پونز نوک تیز ته کفشم» مو بر تن آدم سیخ میکند. یقه را میگیرد و ول نمیکند تا هی گوش کنی و گوش کنی و وقتی به این بند رسید٬ ولوم اسپیکر را تا ته بچرخانی و باز از نو.
ولی امان از وقتی که این بازیگوشیها میرود به جاده خاکی. آقای نامجو پدیده عجیبی است؛ یک نابغه شوریده و انکار ناپذیر که کارهایش یک دست نیست و اتفاقا ویژگیاش همین است؛ این که مدام غافلگیرت میکند. بعضی وقتها با اوجهایش و گاهی با فرودهایش. نمیتوانی حدس بزنی کار جدیدش کدام است؛ باید گوش کنی و... غافلگیر شوی. همین نکته هم هست که به شدت امروزیاش میکند.
خیانت محسن چاوشی هم قطعه عجیبی است. وهم غریبی دارد و درست زده وسط خال لعنتی.
+
نوشته شده در
86/03/17ساعت 3:42 توسط علی مصلح
|