تبليغاتX
پستچی همیشه دوبار زنگ می زند - جشنواره
شش هفت سال پیش دم جشنواره که می‌شد، حالم برمی‌گشت. هیجان زده می‌شدم و سعی می‌کردم خودم را برای شروع آماده کنم. آن وقت‌ها تعجب می‌کردم که چرا بعضی قدیمی‌ها غر می‌زنند و شکوه می‌کنند که جشنواره و سینمای مطبوعات دیگر لطفی ندارد.
اما حالا هیچ هیجانی نیست که هیچ، اصلا رغبتی برای جشنواره ندارم. از آن کمتر برای سینمای مطبوعات. از تصور دیدن یک عده همکار سابق و احوالپرسی‌های ریاکارانه آنها و خودم، حالم بد می‌شود. از تصور تماشای یک گلّه جوجه دلالِ بچه پررو که به برکت آشفته بازار مطبوعات غوره نشده مویز شده‌اند، به مرز تهوع می‌رسم و از تصور نفس کشیدن در آن فضای مسموم، جدی جدی بالا می‌آورم.
شاید آن قدیمی‌های هفت هشت سال پیش دلایلشان همین بود که غر می‌زدند. من قدیمی هم نیستم و کارم از غر زدن گذشته. فقط یک چیز دارم که بگویم: جشنواره! اهالی جشنواره! مکان‌های جشنواره! زحمتکشان و زالوهای جشنواره! از همه‌تان متنفرم. با تمام وجودم متنفرم.

+ نوشته شده در  85/11/12ساعت 0:36  توسط علی مصلح