تبليغاتX
پستچی همیشه دوبار زنگ می زند - لحن آقای کارگردان...
من از تئاتر سر در نمي‌آورم و كم و بيش از تئاتر و بخصوص مناسبات تئاتري‌ها گريزانم. براي خودم دلايلي دارم كه شخصي است و ربطي به چيزي كه مي‌خواهم بنويسم ندارد.
اين ماجراي ITI -كه آن هم دقيقا نمي‌دانم چيست!- از زمان طرح شدن در ايران تبديل شده به يك عامل مناقشه رسانه‌اي. تا آنجا كه خبرهايش به چشمم خورده، هر روز يك نفر درباره نقش و جايگاه و... آن و نحوه پيوستن ايران به آن اظهارنظر مي‌كند و براي ژورناليست‌هاي تئاتري خوراك خوب و مناسب و پرحجمي فراهم مي‌شود.
اين جور حرف‌ها به امثال من كه دغدغه تئاتر نداريم، ربطي ندارد. اما در اين چند روز دو اظهارنظر منتشر شد كه به هر كسي ربط پيدا مي‌كند و عبرت‌آموز هم هست.
ظاهرا در دل مناقشه‌هاي مربوط به ماجرا، جناب مستطاب دكتر قطب‌الدين صادقي حرف‌هايي زده بود كه محمد اطبايي مدير امور بين‌الملل مركز هنرهاي نمايشي روز ششم مرداد در اظهارنظري رسمي به ايشان جواب داد. امروز هشتم مرداد آقاي صادقي در نامه‌اي سرگشاده به اطبايي پاسخ داده است. من به محتواي اين دو متن و اين كه حق با كيست، كاري ندارم. تشخيص حق و ناحق با آگاهان امر. اما نمي‌توانم «لحن» و آداب سخنوري را ناديده بگيرم.
اطبايي در قالب يك گفت‌وگوي خبري، دليل و مدرك مي‌آورد و به سوابق و تاريخچه اشاره مي‌كند و ممكن است كه اشتباه هم كرده باشد، اما جناب دكتر صادقي پرخاشگري مي‌كند و عبارت‌هايي نظير «مدعي‌العموم ITI» و «نظريه‌پرداز» و «ترفند ناشيانه» و ... را به طرف صحبت نسبت مي‌دهد و در پايان هم مي‌نويسد: «پس خواهشمند است در امور ITI دخالت نكنند، چون آگاهي ايشان از ITI جهاني بسيار ضعيف و از آن ضعيف‌تر اطلاعات ايشان از هنر تئاتر، و بدتر از همه بي خبري‌شان از ارزش ساختارهاي نوين، دموكراتيك و مردمي هنر نمايش است».
اين ديگر چه لحني است؟! حتي اگر هم حق با آقاي صادقي باشد، اين‌گونه برآشفتن و از موضع برج عاج سخن گفتن و بحث را شخصي كردن٬ اعتبار محتواي سخن را ضايع مي‌كند. آقاي دكتر صادقي به جای آن که از موضع يك «روشنفکر» و نمايشنامه‌نويس و كارگردان و بازيگر -در يك كلام «هنرمند»- سخن بگوید٬ ظاهرا خود را جاي كاراكتري كه در سريال كيف انگليسي بازي مي‌كرد، تصور كرده و دست به قلم برده است!
محمد اطبايي را از چند سال پيش مي‌شناسم. در سكنات شخصي بسيار مودب و ماخوذ به حياست و بر خلاف حكم غيرمنصفانه آقاي صادقي، سواد و معلومات هم كم ندارد. اساسا از تيپ مديران دولتي نيست. به دلايلي در زمان دكتر نشان به مركز هنرهاي نمايشي آمد (اغلب ما آن دلايل را مي‌فهميم) و پس از تغيير مديريت در مركز، ازقضا ماندگار شد. حتي اگر هم خصوصيات مذكور را نداشت، آقاي صادقي «حق» نداشت اين‌گونه سخن بگويد. بخصوص كه لحن اطبايي مودبانه بوده است. اما آقاي صادقي در نامه‌اش به شكل واضح «بي ادبي» مي‌كند.
من نمي‌دانم ITI قرار است چگونه منافع جمعي و شخصي و فردي جماعت تئاتري مملكت را تامين كند كه اين‌طور به جان هم افتاده‌اند، فقط مي‌فهمم وقتي پاي منافع وسط مي‌آيد، ماسك «روشنفكري» كنار مي‌رود و چهره واقعي مدعيان بدجور آشكار مي‌شود. اين بار اول نيست و البته بار آخر هم نخواهد بود.

توضیح ضروری: آنها كه من و نوشته‌هايم را مي‌شناسند، مي‌دانند كه اساسا با نوع تفكر مديران فرهنگي دولتي مشكل دارم و در اين سال‌ها با بهانه يا بي‌بهانه از نواختن‌شان در مطبوعات دريغ نكرده‌ام! اما در اين مورد خاص، لحن و ادبيات آقاي صادقي جاي دفاع كه ندارد، هيچ، دفاع از طرف مقابل را ضروري مي‌كند. پس لطفا دايي جان ناپلئون بازي ممنوع!
+ نوشته شده در  85/05/08ساعت 16:56  توسط علی مصلح  |