توضيح: براي اتفاقهايي كه طي چند ماه اخير در محدوده سينماي ايران ميافتد، زبان و لحني بهتر از اين پيدا نكردم. ميدانم وكلاي مدافع واقعي، صوري، خيالي و... نامبردگان به خونم تشنه ميشوند و البته بعضيهايشان تشنهتر. اما حق بدهيد كه آدم بعضي وقتها نتواند جلوي خودش و قلمش را بگيرد. بخصوص آدمي مثل من كه چند سال در -مثلا- بهترین نشریات سينمايي کشور به اندازه كافي هواي مسموم و متعفن سینمای ایران را استنشاق كرده و مدتي است خودش را كنار كشيده.
فكر ميكنم روند فعلي سينماي ايران نتيجه منطقي سياستهاي اعمال شده در بيست و اندي سال گذشته است. مديريت جديد هم ترمز اين حركت افسارگسيخته را كنده و دور انداخته است. مديران جديد نه تنها با «ابتذال» مخالف نيستند (ابتذال به معنايي كه همفكرانشان طي حدود يك دهه گذشته مانند چماق بر سر ديگران فرود ميآوردند)، بلكه به اين نتيجه رسيدهاند كه تنها راه كشيدن نيش سينماي مستقل و معترض، پر كردن سالنهاي سينما با فيلمهاي «مبتذل» است. به همين دليل است كه تمام فيلمهاي در محاق دوران مديريت اصلاحطلبان كه از بيم فرياد «وا ابتذالا» و نطقهاي در باب «صداي پاي ابتذال» در كنج قفسه لابراتوارها خاك ميخوردند، به تدريج مجوز نمايش ميگيرند. لازم است توضيح دهم كه مصداق سينماي مستقل يا معترض مثلا به آهستگي نيست. اين فيلم، با عرض معذرت، مصداق بارزِ بازتوليد سينماي غلط انداز هنري بهشدت رياكار و بهشدت محافظهكار دهه شصت است. بالاخره بايد اين جور فيلمها هم عرضه شوند تا جنس اين فروشگاه بزرگ «جور» شود و ادارهكنندگان فروشگاه سرشان را با غرور مقابل بالادستان و حاميانشان بالا بگيرند. فقط متاسفم كه تريبونهاي پرمخاطب روشنفكري، مرعوب شكل و شمايل چنين آثاري ميشوند يا از آن بدتر، بازيچه منافع شخصي كاركنانشان. منظورم را كه متوجه ميشويد؟
جای شما خالی... ديشب به اتفاق خانواده درحاليكه ساعت از دوازده نيمه شب گذشته بود، گذرمان به تونل تازه تاسيس رسالت افتاد... حيرتآور بود خيل همشهريان مشتاق كه حداقل نود درصدشان صرفا براي رويت تونل آمده بودند آنجا و صفي به طول حدود دو كيلومتر ايجاد كرده بودند.
حساسیت وبلاگ نویسان ایرانی به حمله احمقانه اسرائیل به لبنان هرچند تحسین برانگیز، اما با عرض معذرت بیهوده است.
1- این کلاسیکترین فینال جام جهانی است؛ ایتالیا-فرانسه. تنها رقیب برای چنین بازیای میتوانست آرژانتین-برزیل باشد که نیست. اهمیتی هم ندارد که دوستانمان تماشای چنین بازی کلاسیکی را تحریم کنند. چیزی از ارزش و جاودانگیاش کم نمیشود.
پسران لاجوردی غوغا کردند. لیپی به پکرمن آموخت که چگونه میشد میزبان را شکست داد. نود دقیقه که تمام شد، تا آنجا که میشد عناصر تهاجمی وارد زمین کرد. قبلش تمام تعویضهایش را خرج نکرده بود. برای همین توانست طی حدود بیست دقیقه با چهار مهاجم به دروازه آلمان حمله کند.
بخت با برزیلیها یار بود که بیشتر از این تحقیر نشدند.
طبق معمول آرژانتین به حماقت مربیاش باخت. بعد از کارلوس بیلاردو کبیر، این سرنوشت محتوم آرژانتین عزیز بوده که در مراحل حساس، بیتدبیری و اشتباه مربی باعث حذفش شود. در شانزده سال اخیر همه مربیان این تیم رویایی به روح و روان طرفداران آرژانتین در سراسر جهان گند زدهاند، پاسارلا و بیلسا و پکرمن فرقی با هم ندارند. همه این کار را کردهاند. هیچکدام «مربی بزرگ» نبودهاند و موفقیت در جام جهانی مربی بزرگ میخواهد.
از Caller ID متنفرم. زندگی -حداقل بخشی از زندگی- را قابل پیشبینی کرده. حس غافلگیر شدن یا غافلگیر کردن را از بین برده. این روزها وقتی تلفن زنگ میزند، اول صفحه دیجیتالی Caller ID را نگاه میکنیم و بعد تصمیم میگیریم جواب بدهیم یا نه؟ چه جوری جواب بدهیم؟ با چه لحنی و با چه تن صدایی؟