تبليغاتX
پستچی همیشه دوبار زنگ می زند
روزنامه «ايران» تا اظهار نظر نهايي دادگاه منتشر نخواهد شد
این چه بساطی است؟ هیات نظارت بر مطبوعات (بخوانید مسئولان وزارت ارشاد) شده دشمن شماره یک روزنامه ایران. دادستانی رضایت داده و حالا آنها اعتراض کرده اند. مضحک نیست؟ بخشی از دولت می خواهد روزنامه دولت همچنان در توقیف بماند! اینجا دیگر کجاست؟!!

+ نوشته شده در  85/03/25ساعت 2:7  توسط علی مصلح  | 
الان خبر رسید که دادستانی تهران حکم رفع توقیف روزنامه ایران را صادر کرده است. از شنبه می توانید «ایران» را روی دکه ها ببینید. اما از تعیین تکلیف مهرداد و مانا خبری نیست...
باید خوشحال باشیم یا غمگین؟
+ نوشته شده در  85/03/24ساعت 15:47  توسط علی مصلح  | 
مهرداد و مانا - عکس از هادی تونز۱- همانی که می‌ترسیدیم دارد اتفاق می افتد؛ روزنامه ایران باز می‌شود٬ اما مهرداد و مانا در بند می‌مانند. خبر ارجاع پرونده آنها از دادگاه انقلاب به دادگاه انقلاب و اتهام «درج مطالب و كاريكاتور اهانت‌آميز به شهروندان» یعنی این که جرم آنها دیگر مطبوعاتی تلقی نمی‌شود.
۲- دیروز عصر جلسه ای در انجمن صنفی روزنامه نگاران به بهانه توقیف روزنامه و دستگیری بچه ها برگزار شد. مبتکر برگزاری٬ جمال رحمتی و دوستان زنجانی‌اش بودند. اما «عده‌ای» حرف‌هایی زدند که ربطی به ماجرای دفاع از حقوق روزنامه نگاران نداشت. جلسه کمی هم متشنج شد٬ اما در مجموع روشنگر بود. با تمام وجودم فهمیدم که مدعیان روشنفکری چگونه می‌توانند امواج مخرب ایجاد کنند و با وسط کشیدن احساسات زودگذر مردم عامی٬ شعله های آتش بلوا را به آسمان برسانند.
۳- یکی از دوستان مهرداد یادداشت تاثیرگذاری نوشته که این‌طور شروع می شود:
الان قریب به بیست روز است که "ماهرخ " و "دادمهر" چهارساله راه قصرشان را گم کرده اند. سالهاست این خانواده را از نزدیک می‌شناسم. وقت اسباب کشی یک وانت بار کوچک اسباب و اثاثیه دارند و یک خاور بزرگ کتاب و نشریه... [ادامه در هادی تونز]
۴- هنوز باورم نمی‌شود که ماجرا به اینجا رسیده. بدجوری منگم. انگار باتوم خورده توی سرم و هنوز حالم جا نیامده٬ بیشتر از بیست روز گذشته و حالم جا نیامده. دوستان من حق شان این نبود که این‌جوری پرتاب شوند به میانه «بازی بزرگان»...

+ نوشته شده در  85/03/24ساعت 3:59  توسط علی مصلح  | 
عکس از APصد رحمت به مردها... این پلیس های زن، انصاف و رحم و مروت را یکسره قورت داده‌اند و بعد بالا آورده‌اند توی صورت زن‌ها و دخترهای مردم، در قالب باتوم و اسپری فلفل و چک و لگد...
عکس روبرو را ببینید. سر باتوم زن پلیس سبزپوش توی شکم زنی است که می تواند جای مادرش باشد.
بی انصافها! این ها که از اسرائیل نیامده اند. افرادی هستند که توی خانه بغلی، یک خیابان بالاتر یا فوقش چند کیلومتر آن‌ورتر زندگی می‌کنند، زیر سقفی به نام «ایران». این‌ها جای خواهر و مادر شما هستند. شماها خواهر و مادر ندارید؟
من با فمینیست بازی از اساس مشکل دارم، اما عکس‌های ماجرای میدان هفت تیر را که دیدم، عرق شرم از بندبندم جاری شد. این زن‌ها و دخترها آمده بودند بعضی خواسته‌های‌شان را آرام اعلام کنند. فوقش اگر نمی‌خواستید تجمعی شکل بگیرد، با خونسردی ردشان می‌کردید می رفتند.
حمله با باتوم و اسپری فلفل به عده‌ای آدم بی‌دفاع در کجای قاموس دین و اعتقاد شماست؟ اصلا استفاده از اسپری توسط پلیس دیگر چه صیغه‌ای است؟ مگر با عده‌ای متجاوز و خِفت‌گیر طرف بودید که اسپری توی صورتشان پاشیدید؟ این اسپری‌ها را باید زن و بچه مردم در جیب و کیف‌شان بگذارند که وقتی شماها نیستید، از خودشان دفاع کنند؛ در روز روشن و شب تاریک، توی کوچه و خیابان‌های «امن»!
چشم مردم ایران واقعا روشن...
+ نوشته شده در  85/03/23ساعت 3:39  توسط علی مصلح  | 
رضا براهنی«... بيخود نيست كه ناخودآگاه آقاي مانا نيستاني او را بر آن داشته است كه سوسك و مادر آذربايجاني ها را از يك جنس به شمار آورد. كافي بود آقاي نيستاني قدري به اصالت دو زبان آشنايي مي يافت و معناي آن واژه «نمنه» را در برابر «يعني چه» ي فارسي قرار مي داد و مي فهميد كه واژه تركي هم اگر زيباتر نباشد، دست كم به اندازه همان دو كلمه ي فارسي كه معناي يك كلمه ي تركي را مي دهد، زيباست. و تحقير چيزي كه زيباست تنها به اين دليل صورت مي گيرد كه در طول هشتاد سال گذشته دو حكومت مختلف توي سر او زده اند كه تركي زباني است زشت، و فارسي زباني است زيبا. در حالي كه زبان ها في نفسه نه زشت اند و نه زيبا، بلكه آغشته به روان فردي و جمعي آدمهايي هستند كه به آن زبان ها تكلم مي كنند. بر اين ذهن، بويژه ذهن هنرمند، بايد وسعت و قدرت درك زيبايي در چيزها و پديده هاي بيگانه را هم اضافه كرد. زيبايي در عنصر بيگانه بايد ‌زودتر به چشم بخورد تا در عنصر آشنا، به دليل اينكه عنصر بيگانه خود به خود غرق در بيگانگي است، و بيگانگي، نه هميشه، بلكه معمولا در بسياري موارد جذاب تر و زيباتر از پديده ي آشناست. كسي كه زيبايي پديده ي بيگانه را درك نكند، در واقع به خود بيگانه شده است. و اين آگاهي بايد مانا نيستاني را غرق در پوچي كند، چرا كه او درس زيباشناسي خود را زير سئوال برده است، و در واقع او با درك نكردن زيبايي دو "نه" در دو سوي يك "مه" توهين را به سوي خود برگردانده است. و اين از خودبيگانگي مضاعف هنرمندي است [...] كه يك بار پشت به زيبايي صوتي آن زبان كرده، و بار ديگر به علت عدم درك آن، آن را تا حد حرف و سخن يك سوسك پايين آ‌ورده است. قرار بود سوسك زيبايي را نفهمد، ولي حالا مي بينيم كسي كه زيبايي دو نون مفتوح بين يك ميم مفتوح را نمي فهمد - در هر زباني، فرق نمي كند (فارسي، تركي، عربي، انگليسي) - در واقع شخص شخيص خود را به منزلت سوسك تقليل داده است: «تنها نه منم كعبه ي دل بتكده كرده» - خوب، «نمنه» در مصراع حافظ هم تكرار شده، آيا زشت است؟» تنها نه منم كعبه ي دل بتكده كرده ـ در هر قدمي صومعه اي هست و كنشتي.» آيا اين «نمنه» در زبان حافظ هم زبان سوسك است؟...»

این بخشی است از افاضات آقای دکتر رضا براهنی بزرگ پان ترک روشنفکر ایرانی مقیم ترکیه به بهانه ماجرای کاریکاتور «ایران جمعه» و پیامدهایش در آذربایجان.
واقعا نمی دانم بخندم یا خون گریه کنم؟ از نیک آهنگ کوثر ممنونم که لینک مطلب شاعر زبان باز و زبان شناس «سابق» و تئوریسین پان ترکیسم «فعلی» را رو کرد تا یک بار دیگر مشخص شود نوستالژی روشنفکری دهه چهلی ما چقدر چیز احمقانه ای است.
متن کامل براهنی را بخوانید. او از این فرصت هم استفاده کرده تا به شاملو و جلال متینی و نادر نادرپور ناسزا بگوید. حالا البته بهانه اش برای فحاشی ترک ستیزی آنهاست!
مطلب این روشنفکر ترکیه نشین و اشاره هایش ثابت می کند او هم مانند خیلی ها اصل مطلب و تصویر را ندیده و از روی تعصب نژادی کورکورانه برای نشریه ایرانی های اپوزیسیون مقیم کانادا سطرهایی خط خطی کرده است.
شنیده بودم آقای براهنی در مدت اقامتش در ترکیه وقتی برای سخنرانی می رود، به زبان فصیح ترکی استانبولی افاضات صادر می کند، اما تا وقتی این مطلبش را نخوانده بودم، هنوز باورم نمی شد یکی از نمادهای مثلا روشنفکری تاریخ معاصر ایران -دقت کنید، ایران- مطابق میل ژنرال های استانبولی سخن می گوید.
برای خودمان، تاریخ معاصرمان، روشنفکری مان، شعر نو و کهنه و سپید و سیاه مان... برای همه متاسفم!

+ نوشته شده در  85/03/21ساعت 3:18  توسط علی مصلح  | 
1- حسین نوروزی از معدود آدم های باحال و بامعرفتی است که در این سال ها شناخته ام. بی اغراق در بین جماعت مطبوعاتی که تا حالا دیده ام، کمتر کسی مثل او قابل اعتماد بوده. اصلا اغراق نمی کنم. او گرافیست خلاق و انسان افتاده ای است. آنها که می شناسندش، می دانند که وقتی می گویم «افتاده» یعنی چه...
حسین بچه تبریز است و از روزی که ماجرای کاریکاتور «ایران جمعه» بالا گرفت، به همه مان روحیه داد تا امروز.
مطلب حسین را به عنوان مدیر هنری روزنامه ایران، یک مطبوعاتی، یک آذری، یک همکار ... یک انسان حتما بخوانید:
توي اين يكي دوسالي كه هر هفته شاهد آماده سازي صفحه كودك نوجوان ايران جمعه درمرحله صفحه بندي توسط مانا و سياوش فاني بودم دورادور شاهد تلاش عجيب وخستگي ناپذير اين دوستان وهمكاران خوبم بودم كه چقدر بي ادعا ومصمم هرهفته كاري بسيارصعب ودشوار را به انجام مي رسانند. انجام اين همه در جاي ديگر وتوسط ديگران با يك تيم 10 نفره هم مشكل به انجام مي رسيد . وهميشه ازاين همت دوستان واقعا لذت برده وبرعزمشان آفرين مي گفتم... [ادامه در هادی تونز]

2- مهرانه قائمی را کسی یادش هست؟ همان دختربچه معصومی که بیماری ریوی سختی داشت و امیدی به زنده بودنش نبود؟ کسی یادش هست که مانا تهیه کننده فیلمی شد که افشین لیاقت درباره مهرانه ساخت؟ کسی یادش هست که پی گیری های بعدی مانا و افشین باعث شد هزینه انتقال او و مادرش به فرانسه فراهم شود؟
من مهرانه را یادم رفته بود. اما حالا او از پاریس مطلبی برای مانا نوشته. ما او را فراموش کرده بودیم، اما او مانا را فراموش نکرده:
آنجا که همه دستهایمان را رو به آسمان به سوی طلوع خورشید بالا می بریم در سحرگاهی ساکت و خمار برای رهایی برای عضوی که به درد آمده در این روزگار .
چه سخت بود آن روزگار ... چه سرد بود آن قلب ها که ذوب کردن یخهایش کاری بود بس دشوار ...
مانای عزیز ... به یاد دارم آن روزهای پر التهاب را و هیچ وقت تلاشهای بی وقفه ی تو را فراموش نکرده ام.
[ادامه مطلب]

3- حالم خوش نیست. بچه ها دارند فراموش می شوند. ایرنا که روزهای اول چند خبر درباره مانا و مهرداد و روزنامه روی خط می فرستاد، حالا فتیله را پایین کشیده. نمی دانم مقصر کیست... فقط می دانم که نباید فراموش شان کنیم. نباید زندگی برای مان به حالت سابق بازگردد. نباید ناامید شویم و هزار نباید دیگر...
تا کی دوام می آوریم؟

مرتبط:
بیانیه انجمن روزنامه نگاران زن ایران

+ نوشته شده در  85/03/18ساعت 22:39  توسط علی مصلح  | 









نمی دانم توکا نیستانی این طرح را که احتمالا جزو آخرین کارهایش است٬ در کدامیک از این روزهای بعد از دستگیری مانا کشیده. اصلا چه اهمیتی دارد؟ چند دقیقه پیش که دیدم٬ اشکم بی اختیار آمد.
بال هایش را نگاه کنید...

+ نوشته شده در  85/03/15ساعت 2:12  توسط علی مصلح  | 
از چهارشنبه تا حالا خبر جدیدی ندارم. نشستم خانه و علافم. تا دوشنبه همین بساطه. امیدوارم سه شنبه خبرهای خوشی برسه که اینجا بنویسم. فعلا که گفتن روزنامه تا آخر هفته رفع توقیف می شه و بچه ها هم با وثیقه می آن بیرون. اما ممکنه این اتفاق نیفته. چهارشنبه با بچه ها توضیحی نوشتیم که هادی تونز منتشر کرده. بخوانید و ببینید که اساسا توهینی در کار نبوده. این تعبیر خیلی کلیشه ایه٬ اما کل قضیه واقعا «هیاهو برای هیچ» بود. برای همه متاسفم...

+ نوشته شده در  85/03/13ساعت 1:47  توسط علی مصلح  | 
امروز با بچه های «ایران جمعه» و تحریریه «ایران» نشستیم و متن دردسرساز را دقیق خواندیم و متوجه شدیم از اساس توهینی در کار نبوده. این متن را نوشتیم از طرف تحریریه «ایران جمعه». هرچند که همچنان معتقدیم بهتر بود بخش مناقشه برانگیز منتشر نمی شد. خودتان بخوانید و قضاوت کنید:

توضیحی درباره یک سوءتفاهم بزرگ
هفته نامه «ايران جمعه» در تاريخ 22 ارديبهشت 1385 در صفحه نخست بخش كودك و نوجوان خود مطلبي با عنوان «چه كنيم كه سوسك ها سوسكمان نكنند؟» با زباني طنز و كودكانه براي مخاطبان خود روش هاي مبارزه با سوسك ها را آموزش مي دهد. اين مطلب از زبان سهيل يك شخصيت كارتوني كه طي حدود بيست ماه گذشته مطالب بخش كودك و نوجوان «ايران جمعه» از زبان او و چند شخصيت كارتوني ديگر نوشته مي شد، روش هاي مبارزه با سوسك را با لحن طنز توضيح داده است.
پس از مقدمه، تحت ميان تيتري با عنوان «روش اول گفتمان» متن و تصويري چاپ شده كه متاسفانه هموطنان ترك زبان از اين بخش برداشت توهين داشته اند. اما بررسي دقيق متن وتصوير نشان مي دهد كه چنين نيست و برخي با بزرگنمايي اين مطلب احساسات پاك هموطنانمان را جريحه دار كرده اند.
ابتدا متن مورد مناقشه را بخوانيم:


روش اول: گفتمان
بعضي ها معتقدن كه آدم نبايد از همون اول بره سراغ خشونت ورزي، چون كه حيفه، مزه اش مي ره. پس اول بايد سعي كنيم خيلي متمدنانه بشينيم سر يه ميز و با سوسك ها گفت و گو كنيم. اما مشكل اينجاست كه سوسك، زبون آدم حاليش نمي شه. دستور زبان سوسكي هم آنقدر سخته (هنوز هيچ كي درست نفهميده كدوم فعل هاشون ing مي گيره) كه هشتاد درصد خود سوسك هام بلد نيستن و ترجيح مي دن به زبون هاي ديگه حرف بزنن. وقتي سوسكا زبون خودشونو نمي فهمن، شما چه جوري مي خواين بفهمين؟!...


در كنار متن تصوير كوچكي (كمتر از يك ستون روزنامه) به چشم مي خورد. در اين تصوير سهيل با زبان من درآوردي در حال صحبت با يك سوسك است. در تصوير همان طور كه در متن آمده، هر دو براي گفت و گو پشت ميز نشسته اند. در ديالوگ سهيل اين الفاظ با حروف انگليسي ديده مي شود: «soosoo soosking  sisko sooski soosking». يعني سهيل در حال صحبت با «زبان سوسكي» است. اما همان طور كه در متن آمده است: «دستور زبان سوسكي آنقدر سخته (هنوز هيچ كي درست نفهميده كدوم فعل هاشون ing مي گيره) كه هشتاد درصد خود سوسك هام بلد نيستن و ترجيح مي دن به زبون هاي ديگه حرف بزنن». در ديالوگ شخصيت سهيل در تصوير از ing استفاده شده (كلمه soosking) كه بر متن دلالت دارد. سوسك در جواب سهيل به همين علت از يكي از «زبون هاي ديگه» استفاده مي كند. در تصوير با حروف انگليسي از قول سوسك نوشته شده است: «Namana» (نمه نه؟) كه به زبان تركي يعني: «چي؟». در حقيقت تصوير با منطق كارتوني متن را توضيح مي دهد، مبني بر اين كه سوسك ها زبان سوسكي را نمي فهمند.
اما در تصوير ديگري كه در ستون دوم مطلب به چشم مي خورد، سوسك به زبان فارسي حرف مي زند. مصداق ديگري براي «زبون هاي ديگه». در تصوير مورد اشاره از قول سوسك كه دستي در حال «قلقلك» دادن او با يك برگ است، نوشته شده: «نه جون مادرت هي هي هي!» سوسك در حال خنديدن است. در متن كنار اين تصوير به طنز نوشته شده كه پس از ضربه زدن به سوسك بايد مطمئن شد كه مرده و «قلقلك» يكي از اين راههاست.
همان طور كه مشاهده مي شود، منظور نويسنده و تصويرساز از قرار دادن كلمه Namana به هيچ وجه توهين به زبان تركي نبوده است. كما اين كه وقتي سوسك به زبان فارسي حرف مي زند، هيچ شائبه اي مبني بر توهين به زبان فارسي به وجود نيامده است.

+ نوشته شده در  85/03/10ساعت 0:48  توسط علی مصلح  | 
البته باید بهشان حق داد. امسال دو انتخابات در پیش است و سال دیگر و سه سال دیگر هم. آقایان و خانم ها تاب دوری از قدرت را ندارند. هنوز از وعده پوپولیستی«پنجاه هزار تومان در ماه برای هر ایرانی» یک سال نگذشته. «حاج آقا» بعد از شکست در انتخابات پارسال کلی خرج کرده و حزب و روزنامه راه انداخته و حسابی خودش را لانسه می کند تا در خبرگان و شوراها رفقایش را داخل کند و سه سال بعد هم با یک شعار پوپولیستی تر براي رياست جمهوري رای جمع کند...
چند روز پيش نوشتم كه حالم از هرچه دوم خردادی و ملی-مذهبی موج سوار به هم می خورد. ظاهرا بايد نام حزب جديدالتاسيس اعتماد ملي را هم به فهرست دوم خردادي هاي موج سوار تهوع آور اضافه كرد. امروز بيانيه داده اند و نوشته اند: «متاسفانه‌ اقدام‌ موهن‌ يكي‌ از روزنامه‌هاي‌ صبح‌ ايران‌ اين‌ روزها نه‌تنها باعث‌ جريحه‌دار شدن‌ دل‌هاي‌ مردم‌ شريف‌ آذري‌زبان‌ شد، بلكه‌ همه‌ مردم‌ ايران‌ اسلامي‌ از اين‌ اقدام‌ زشت‌ و خباثت‌آميز بسيار آزرده‌خاطر و ناراحت‌ شده‌اند».
همه مي دانند كه ككشان هم نگزيده و اين حرف ها كاركرد انتخاباتي دارد. اتفاق اخير شده بهانه اي براي تسويه حساب با جناح مقابل، شعارهاي زودرس انتخاباتي و تلاش براي جمع آوري راي آذري ها. قرباني اين بازي قدرت هم روزنامه ايران و مهرداد و مانا هستند.
البته بايد منصف بود و حساب روزنامه اعتماد ملي را از حزب جدا كرد. دوستان مان در اين روزنامه اين روزها حميت صنفي شان را نشان دادند و از همكاران در بند حسابي حمايت كردند. ولي امان از سياست بازان دغل باز تشنه قدرت...

تکمله:
جبهه مشارکت در بیانیه امروز جبران کرد و فرض را بر توهین «ایران جمعه» نگذاشت. یک منبع موثق هم گفت که جبهه مشارکت منطقه آذربایجان به شکل خودسرانه بیانیه اول را چند روز پیش صادر کرده بود و در جلسه شورای مرکزی این حزب که امروز برگزار شد٬ با این مساله برخورد شده است. نوشتم که حق کسی ضایع نشود.

+ نوشته شده در  85/03/09ساعت 14:50  توسط علی مصلح  | 
خسته ام٬ بدجوری...
+ نوشته شده در  85/03/08ساعت 18:4  توسط علی مصلح 
از سه شنبه هفته پیش که مهرداد و مانا برای بازجویی رفتند و برنگشتند و روزنامه توقیف شد، مصرف سیگارم بیشتر شده. مجبورم به مانیفست سیگار بند یازدهمی هم اضافه کنم:
11- سیگار درموقعیت های اضطراری (مثلا وقتی دوستانت به زندان می افتند و خودت بیکار می شوی)، لحظه های زهرماری بعدش را کمی - فقط کمی- قابل تحمل تر می کند.

+ نوشته شده در  85/03/07ساعت 4:8  توسط علی مصلح 
معاون دادستان تهران خبر دیروز را تکذیب کرد و گفت که مهرداد و مانا با وثیقه آزاد نمی شوند. از طرف دیگر شنیده می شود که پرونده همکاران مان ممکن است وارد فاز نگران کننده ای شود. عده ای هم از این ماجرا برای تسویه حساب سیاسی استفاده می کنند. نمی دانم این جور مواقع همبستگی صنفی کجا می رود؟ البته اگر آقایان اساسا روزنامه نگار باشند!
+ نوشته شده در  85/03/06ساعت 16:13  توسط علی مصلح  | 
جمعه بود و بی خبری. فقط معاون دادستان تهران گفته مهرداد و مانا تا وقتی وثیقه نیاورند٬ در زندان می مانند. وثیقه شان چقدر است؟ امروز (شنبه) پی گیری می کنم از طریق مدیریت روزنامه. خبر هم می گیرم از حال خانواده های شان. اگر اتفاق قابل توجهی افتاد٬ اینجا می نویسم. علی الحساب مطلب جمال رحمتی نازنین را بخوانید...

زبان كاريكاتور و اشتباه غيرعمد
جمال رحمتی: در زمانه اى زندگى مى كنيم كه مرزها رنگ باخته اند. مرز بين فرهنگ ها و قوميت ها. در زبان فارسى كلمات بسيارى را مى توان يافت كه ريشه فارسى ندارند. بسيارى از آنها در زبان نوشتارى مورد استفاده قرار نمى گيرند اما به صورت محاوره اى بسيار متداولند. «ايكى ثانيه»،  «قاراشميش»، «نمنه» و... واژگانى تركى هستند كه به وفور در مكالمات روزمره مورد استفاده  هستند. همين طور واژگانى عربى، انگليسى و فرانسوى. اين طبيعت زندگى در اين زمانه است. زمانه اى كه هيچ مرز و ديوارى را برنمى تابد. مدتى است كه مانا نيستانى و مهرداد قاسم فر در حبس هستند. اولى به جرم ترسيم كاريكاتورى كه باعث رنجش هموطنان عزيز آذرى شده و دومى به دليل مسئوليت جريده اى كه كاريكاتور مورد اشاره در آن به چاپ رسيده است. به چند دليل خود را موظف مى دانم در مورد كاريكاتورى كه باعث ايجاد جنجال شده است اظهارنظر كنم. يكى به اين دليل كه آشنايى نزديك و ديرينه اى با مانا دارم و با درونيات و خصوصيات اخلاقى و فردى او بيگانه نيستم. دوم به دليل اينكه كاريكاتوريستم و زبان مادرى ام تركى است و سوم به دليل همكارى ام با «ايران جمعه» و  آشنايى با مشى اين نشريه. آشنايى من با مانا به بيش از ۱۲سال برمى گردد؛ از زمان همكارى مان با «آدينه» و «دنياى سخن» و بعد از آن نيز همكارى مشتركمان با بيش از بيست نشريه ديگر. با توجه به خصوصياتى كه در اين زمان طولانى آشنايى از مانا سراغ دارم، به جرات مى توانم بگويم آنچه كه او بر روى كاغذ آورده است يك اشتباه كاملاً سهوى است. كلمه «نمنه» در زبان محاوره اى به طور شفاهى مورد استفاده است اما مانا از ابعاد مكتوب كردن چنين كلمه اى آن هم در رسانه رسمى دولتى بى خبر بوده است. خصوصياتى كه من از او مى شناسم به او اجازه نمى دهد كه توهين را با كارش آميخته كند. اين را همه آنهايى كه كارهاى او را دنبال كرده اند تائيد مى كنند. در پايان به عنوان كاريكاتوريست ترك از عزيزان همزبان خود درخواست مى كنم تا با توجه به عذرخواهى چندباره مانا نيستانى و همين طور اقدامات ديگرى كه همگى به منظور پاسخ  دادن به احساسات پاك عزيزان آذرى صورت گرفته است، بزرگوارانه در شكل برخورد با اين اتفاق تجديدنظر كنند. زيرا آنچه كه اتفاق افتاده است يك اشتباه غيرعمد است.
+ نوشته شده در  85/03/06ساعت 1:47  توسط علی مصلح  | 
امروز صبح همسر و مادر مانا هم توانستند او را ببینند. ظاهرا حالش از چیزی که فکر می کردیم٬ بهتر بوده. قطعا حفظ ظاهر هم کرده. دمش گرم. اما از مهرداد بی خبرم. به همین زودی دلم برای هر دوی شان تنگ شده. برای نقاط قوت و ضعف شان٬ اخلاق های خوب و بدشان٬ خنده ها و بداخلاقی های شان...
آدم موجود غریبی است...

+ نوشته شده در  85/03/04ساعت 20:11  توسط علی مصلح  | 
فواد خاک نژاد وبلاگی برای آزادی مانا راه اندازی کرده است. کار خیلی خوبی است و قطعا می تواند خیلی تاثیرگذار باشد. هادی حیدری و دیگر همصنفان مانا هم فعال اند و در هادی تونز حسابی دارند کار می کنند.
کد لوگو وبلاگ آزادی مانا اینجا است. لطفا در وبلاگ های تان بگذارید و با این کار کمک کنید که او و مهرداد قاسمفر زودتر آزاد شوند. راستی٬ آخرین مطلب مهرداد را هم که سرمقاله آخرین شماره منتشر شده ایران جمعه بود و درباره ماجرای کاریکاتور توضیح داده٬ بخوانید. نمی دانم در آن ده روز لعنتی چه کار دیگری از دست مان برمی آمد؟

+ نوشته شده در  85/03/04ساعت 14:40  توسط علی مصلح 
امروز صبح همسر مهرداد توانسته در اوین با او ملاقات کند. خبر خوبی بود. خوشبختانه دادستانی و وزارت اطلاعات برخورد مناسبی دارند. فقط همسر مهرداد می گفت او در همین ۲۴ ساعت تکیده شده.
خبر خوب دوم این است که بعدازظهر مانا با خانه اش تماس گرفته و همسر او هم فردا می رود ملاقات. برای مانا بیشتر نگرانیم. آنها که مانا را می شناسند٬ متوجه منظورم می شوند.
هردو در انفرادی هستند٬ اما ظاهرا از فشار جسمی و روانی خبری نیست. امروز هم با مدیرمسئول روزنامه ملاقات کردیم و او هم خوشبین بود که ماجرا به زودی حل می شود. می دانم که او بیشتر از ما در این ده روز تحت فشار بوده. با خونسردی حرف ها و البته گلایه های ما را شنید و یکی دو کار گفت که انجام دهیم٬ کارهایی که می تواند به بچه ها کمک کند.
البته خبرهای بدی هم در قالب شایعه شنیده می شود که نمی خواهم بهشان فکر کنم. در این وضعیت خوشبینی یکی از معدود راه های تمرکز بر کارهایی است که از دست مان برمی آید. از همه خواهش می کنم درباره سوابق مهرداد و مانا بیشتر بنویسند تا مشخص شود هیچ عمد و قصد و غرضی در کار نبوده. باید پشت دوستان مان بایستیم...
+ نوشته شده در  85/03/03ساعت 21:46  توسط علی مصلح  | 
حالم از هرچه دوم خردادی و ملی-مذهبی موج سوار به هم می خورد. آقایان نشسته اند و دارند غم منافع از دست رفته شان را می خورند و بدون اطلاع از ماجرای «ایران جمعه» بیانیه صادر می کنند.
مشارکتی های مدعی آزادی بیان و مطبوعات در بیانیه شان می نویسند: «دستگاه قضايی چنان آسان از كنار اين مساله گذشته است كه گويی هيچ اتفاقی نيفتاده است». کدام اتفاق؟ اصلا شما اصل مطلب را دیده اید؟ به خدا ندیده اید. اگر هم دیده باشید٬ باید قوه قضائیه را تشویق به برخورد با چند روزنامه نگار مفلوک کنید؟ پس آن شعارهای دهن پر کن چه شد؟
نهضت آزادی هم ماجرا را این جوری محکوم می کند: «روزنامه ايران شماره ٣٤٦٩ روز جمعه مورخ ٢٢/٢/٨٥ در ضميمه صفحه كودك خود به چاپ مقاله‌ای در قالب كلمات سخيف و زشت اقدام نموده و در آن به فرهنگ، زبان و شخصيت عموم مردم ايران و به خصوص هموطنان شريف آذربايجانی، اين مدافعان سرافراز جنبش‌های آزاديخواهانه و حافظان وحدت ملی و پاسدار مرز و بوم و فرهنگ ايرانی اهانت روا داشته است». کدام «کلمات سخیف و زشت»؟ دعوا بر سر یک طرح کارتونی است. نهایتا بر سر یک کلمه ترکی. شما که نمی دانید٬ چرا به دروغ ادعای حمایت از «هموطنان شريف آذربايجانی» می کنید؟ چقدر ریا؟ چقدر دو دوزه بازی و موج سواری؟
آقایان اشتباه عادی چند روزنامه نگار غیرسیاسی را بهانه کوبیدن دولت کرده اند. من وکیل مدافع دولت نیستم. اما از دغل کاری دوم خردادی های از حاکمیت اخراج شده حالت تهوع گرفته ام.
از آن طرف تسویه حساب های درون گروهی٬ یک ماجرای ساده را تبدیل کرد به یک مساله امنیتی. باور نمی کنم که دولت توان برخورد با چند دانشجوی پان ترکیست بی منطق را نداشت. آنها از اوایل هفته پیش تحرک مشکوک شان را در دانشگاه تبریز شروع کردند و کار را به تدریج و در آرامش به دانشگاه های شهرهای دیگر و بعد خیابان ها کشاندند. هرچقدر فکر می کنم٬ نمی توانم با این مساله کنار بیایم. حالا هم که مهرداد و مانا شده اند قربانی بازگرداندن آرامش به مناطق بحران زده. به جای این که آن طرفی ها را بگیرند٬ این طرفی ها را گرفتند. صبح هردوی شان از روزنامه رفتند برای بازجویی. از آن موقع تا حالا منگم. وقایع ده روز اخیر مدام در ذهنم رژه می رود. امیدوارم زود برگردند...

+ نوشته شده در  85/03/03ساعت 1:2  توسط علی مصلح  | 
هموطنان! برادران! خواهران!
روزنامه ایران توقیف شد. دردتان همین بود؟ که عده ای نویسنده بیچاره بازداشت و بیکار شوند؟ خیال تان راحت شد؟ دل تان خنک شد؟
از امشب راحت بخوابید...

تکمله
سعید مرتضوی دادستان تهران در اخبار سراسری شبکه اول اعلام کرد که کاریکاتوریست و سردبیر ایران جمعه پس از بازجویی٬ بازداشت و به زندان اوین معرفی شدند. مانا و مهرداد احتمالا الان در اوین هستند. با مهرداد حرف زدم. حالش خوب بود. همین که توانسته زنگ بزند٬ نشانه خوبی است. مانا هم ظاهرا با خانواده اش حرف زده. امیدوارم زودتر آزاد شوند و ببینیم شان.
+ نوشته شده در  85/03/02ساعت 13:35  توسط علی مصلح  | 
حدود بیست ماه بعد از راه اندازی پایگاه خبری فیلم کوتاه بالاخره دیروز بخش انگلیسی آن هم راه افتاد.
از اول که مرجان ریاحی ایده راه اندازی یک سایت خبری ویژه فیلم کوتاه و مستند را مطرح کرد (فروردین ۸۳) هم عقیده بودیم که باید بعد از مدتی به زبان بین المللی برسیم. مرضیه هم که از همان اول با ما بود٬ همین نظر را داشت. سایت٬ ۱۰ مهر همان سال افتتاح شد و قرارمان این بود که در اولین سالگرد تولدش٬ بخش انگلیسی را هم اضافه کنیم. اما به دلایل مختلف نشد. اما حالا شده و از این که سهمی در این اتفاق دارم٬ حالم خیلی خوب است. (به کوری چشم خیلی ها که خودشان می دانند)...
گروه سه نفره ما در این مدت کار را پیش برده بدون این که به ارگان یا شخص دیگری وابسته باشد. البته برای راه انداختن بخش انگلیسی اگر یک آقای محترم که راضی نیست از او اسم ببریم نبود٬ کار اصلا پیش نمی رفت. اما به هر حال در این مدت خیلی ها فکر می کردند «پایگاه» پشتش به یک جای دولتی گرم است که ما همیشه با افتخار سرمان را بالا گرفته ایم و محکم گفته ایم: نه! (به کوری چشم خیلی ها که خودشان می دانند)...
باور کنید در جایی مثل ایران که رانت خواری و بی مایه بالا رفتن بی داد می کند٬ سرپا نگه داشتن یک سایت خبری مستقل که حتی روزهای تعطیل رسمی و غیر رسمی هم آپدیت می شود٬ کار خیلی سختی است. اگر همت و تلاش و خون دل خوردن خواهران ریاحی نبود٬ تا به حال «پایگاه» هم به جمع سایت های تعطیل شده سینمایی پیوسته بود. برای خودمان نوشابه باز نمی کنم٬ دارم واقعیت را بیان می کنم. به وفور٬ اختلاف نظر داشته ایم و دعوا کرده ایم. اما همیشه حضور و دوام «پایگاه» در اولویت بوده است. اگر اتفاق خاصی نیفتد٬ تا ابد هم این رویه را حفظ می کنیم. (به کوری چشم خیلی ها که خودشان می دانند)...
«پایگاه» تا امروز مصداق بارز یک کار گروهی بوده است. مدیریت و رسیدگی به مسائل کلان بر عهده مرجان ریاحی به عنوان مدیر و سردبیر است٬ مرضیه ریاحی کارهای به روز رسانی و جمع آوری اخبار را انجام می دهد و من هم کارهای اجرایی و ترجمه را. البته به موقعش کارهای همدیگر را می توانیم پوشش دهیم که داده ایم. البته نباید از نام نوید خادم برنامه نویس و پشتیبان فنی سایت بگذریم که واقعا کارش حرف ندارد٬ فقط کمی تا قسمتی فراموشکار است و البته دامون مقصودی که الان هزاران کیلومتر دور از ما در ینگه دنیاست و طراحی صفحات را انجام داده. تا آنجا که می دانم٬ حال همه مان خوب است (به کوری چشم خیلی ها که خودشان می دانند)...
دیروز صبح مرجان زنگ زد و گفت: «باور نمی کنی٬ ولی من از همین حالا دارم فکر می کنم که سال ۸۶ بخش عربی سایت را راه می اندازیم». آب دهانم را قورت دادم و با خودم فکر کردم: به کوری چشم خیلی ها که خودشان می دانند...
+ نوشته شده در  85/03/02ساعت 11:18  توسط علی مصلح  |